۱۰ لوکیشن جذاب در بهترین فیلمهای فانتزی
ژانر فانتزی سالهاست که به یکی از محبوبترین دروازههای فرار از واقعیت تبدیل شده؛ جهانی که در آن خیال و واقعیت باهم ترکیب و مخاطب را به دل ماجراهایی میبرد که فراتر از هر تجربهی روزمره است. بهترین فیلمهای فانتزی با خلق پادشاهیهای افسونشده، سرزمینهای ناشناخته و حتی سیاراتی دوردست، ما را دعوت میکنند تا برای مدتی کوتاه در دنیایی زندگی کنیم که قوانینش با دنیای ما فرق دارد؛ اما احساسات و چالشهایش آشناست. این لوکیشنها فقط پسزمینهای چشمنواز نیستند؛ آنها روح ماجراجویی را زنده میکنند، قهرمانان را شکل میدهند و ما را درگیر داستانهایی میکنند که گاهی بیش از حد واقعی به نظر میرسند.
تماشای این دنیاها روی پردهی بزرگ سینما حس زندگیکردن در قلب افسانه را بهوجود میآورد. در میان بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ، برخی لوکیشنها به نماد جاودانه این ژانر تبدیل شدهاند؛ در این بخش از مقاله میخواییم لیست ۱۰ تا از برترین لوکیشنهای فیلمهای فانتزی را به شما معرفی کنیم جایی که میخواهیم به سراغ افسانههایی برویم که نهتنها چشم را خیره میکنند، بلکه تخیل را هم تا دوردستها میبرند.
۱۰. آزروث (Azeroth)

کمتر آثاری پیدا میشود که اندازه آزروث در وارکرفت افسانه در خود جای داده باشد. هر گوشهی این سرزمین، از شهرهای باشکوه انسانها گرفته تا دشتهای بیکران اورکها، سرشار از داستانهایی است که نسلها میان بازیکنان و طرفداران دهانبهدهان گشتهاند. زمانی که دانکن جونز در سال ۲۰۱۶ مامور شد این دنیای عظیم را در قالب یک فیلم بازآفرینی کند، چالشی بزرگ پیشروی او قرار داشت؛ چالشی که نتیجهاش یکی از جاهطلبانهترین اقتباسها در میان بهترین فیلمهای فانتزی شد.
هرچند وارکرفت در روزهای نخست اکران نتوانست تمام انتظارات را برآورده کند؛ اما بهمرور میان مخاطبان جای خود را پیدا کرد. آزروث روی پرده حس گستردگی و قدمتی باشکوه دارد؛ انگار قرنها تاریخ پشت هر قلعه، جنگل و قبیله نهفته است. جلوههای بصری، نژادها و فرهنگهای متنوع این جهان را با دقتی خیرهکننده بازسازی میکنند. برای عاشقان دنیای بازی، دیدن نسخه لایواکشن این جهان روی پرده سینما تجربهای کمنظیر بود؛ تجربهای که ثابت کرد چرا این فیلم هنوز هم در میان بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ جایگاه ویژهای دارد و چگونه میتواند تخیل را تا سرزمینهایی ببرد که تنها در رویا شکل میگیرند.
۹. بغداد (Baghdad)

شاید در نگاه نخست برای برخی مخاطبان امروز چندان آشنا نباشد؛ اما رد پای آن را میتوان در گوشهگوشه تاریخ سینما یافت. فیلم دزد بغداد یک اثر کلاسیک محصول ۱۹۴۰ الهامگرفته از ادبیات ماندگار هزار و یک شب و بازسازی نسخه صامتی از سال ۱۹۲۴ است؛ اثری که بعدها الهامبخش ساخت جهان افسانهای انیمیشن محبوب علاالدین شد. همین گذشتهی پررنگ نشان میدهد که چگونه یک اثر میتواند نسلهای مختلف هنرمندان را تحتتاثیر قرار دهد و جایگاهی ماندگار در میان بهترین فیلمهای فانتزی پیدا کند.
در دورهای که جلوههای ویژه هنوز در ابتدای مسیر خود قرار داشتند، دزد بغداد جسورانه پا به عرصه نوآوری گذاشت. استفاده از فناوری پرده آبی برای نخستینبار، ساخت دکورهایی عظیم و بهکارگیری دهها بازیگر و عنصر بصری، جهانی را پیش چشم مخاطب خلق کرد که بیش از حد واقعی به نظر میرسید. نتیجه اثری بود که همچون رویایی زنده روی پرده جریان مییافت؛ جهانی سرشار از شکوه، رنگ و تخیل. این فیلم با خلق فضایی که هم جادویی و هم باورپذیر است، مسیر را برای بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ هموار کرد و به نوعی زبان سینمایی این ژانر را شکل داد.
۸. نارنیا (Narnia)
![]()
نارنیا از آن دسته جهانهایی است که هنوز هم حس شگفتی کودکانه را در دل مخاطب زنده میکند؛ حسی که انگار دوباره در سنی هستیم که باور داریم پشت هر در و هر کمد لباسی، دنیایی جادویی پنهان شده است. ایده ورود به یک قلمرو کامل از دل یک کمد، همچنان یکی از الهامبخشترین مفاهیم در میان بهترین فیلمهای فانتزی بهحساب میآید. سهگانه سینمایی دهه ۲۰۰۰ شاید هرگز به عظمت نسخه ادبی سی اس لوئیس نرسید؛ اما موفق شد نارنیا را به نسل تازهای از سینماروها معرفی کند و تخیل آنها را به پرواز درآورد.
هر فیلم از این جهان شگفت انگیز پنجرهای تازه به بخشی متفاوت از این جهان خیالانگیز باز میکرد؛ جهانی که در آن حیوانات سخنگو، موجودات افسانهای، افسونهای کهن و جادوگران یخی، رنگی منحصربهفرد به داستان میدادند. همین تنوع و لحن اسطورهای باعث شده نارنیا در کنار بزرگترین و بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ جایگاهی ویژه داشته باشد.
اکنون با نسخه جدیدی از این اثر توسط نتفلیکس و کارگردانی گرتا گرویگ در دست ساخت است که باعث شده امید تازهای در دل طرفداران شکل بگیرد؛ امید به این که نسل جدید نیز همان لذت کشف، حیرت و ماجراجویی را تجربه کند و نارنیا دوباره از دل تاریکی کمدی ساده، به دنیایی رویایی روی پرده سینما تبدیل شود.
سرگذشت نارنیا؛ شیر، کمد و جادوگر
The Chronicles of Narnia: The Lion, the Witch and the Wardrobe
۷. دنیای باستان (The Ancient World)

اساطیر یونانی یکی از اولین نمونههای ما با مفهوم فانتزی است. جهانی که قهرمانان اسطورهای، خدایان خشمگین و موجودات افسانهای در کنار هم حکایتهایی فراموشنشدنی میسازند. فیلم جیسون و آرگوناتها محصول ۱۹۶۳، یکی از نخستین آثاری بود که توانست این اسطورهها را به شکلی ملموس و پرهیجان روی پرده بیاورد. صحنههای نبرد جیسون با اسکلتهای زنده، برخورد با غول برنزی تالوس و مواجهه با هیدرای چندسر، برای تماشاگران آن دوران شبیه تماشا کردن یک رویا بود؛ رویایی که ناگهان جان گرفته و روبهروی آنها ایستاده است. همین جذابیت بصری، فیلم را به اثری ماندگار در میان فیلمهای فانتزی تبدیل کرد.
بخش بزرگی از این ماندگاری را باید مدیون هنر ری هریهاوزن دانست؛ کسی که با تکنیک استاپموشن پیشگامانهاش، موجوداتی جادویی و ترسناک را در قابهایی قرار داد که قهرمانان انسانی نیز در آن حاضر بودند. نتیجه آن جهانی بود که با وجود سادگی ابزارها، واقعی و خطرناک احساس میشد. هرچند امروز در عصر CGI ممکن است این جلوهها کمی کلاسیک و ساده بهنظر برسند؛ اما هنوز هیچ اثر لایواکشنی نتوانسته به این اندازه روح اسطورههای باستان را زنده کند.
این اثر نهتنها بخشی از تاریخ جلوههای ویژه است؛ بلکه یکی از الهامبخشترین نمونهها در میان بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ محسوب میشود؛ فیلمی که نشان داد تخیل، حتی با ابزارهای محدود، میتواند جهانی را بیافریند که برای همیشه در ذهن تماشاگر جاودانه بماند.
۶. هفت دریا (The Seven Seas)

وقتی دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه روی پرده آمد، کمتر کسی تصور میکرد فیلمی که الهامش را از یک وسیله تفریحی دیزنیلند میگیرد، بتواند به یکی از تاثیرگذارترین جهانهای سینمایی تبدیل شود. اما این اثر نهتنها ژانر ماجراجویی را دوباره زنده کرد، بلکه دنیایی ساخت که مرز بین واقعیت تاریخی و فانتزی را با ظرافت هر چه تمامتر از میان برد. این فیلم عصر طلایی دزدی دریایی را با لایهای از جادو، نفرینهای مرگبار، هیولاهای دریایی و جزایر افسانهای بازآفرینی کرد و توانست جایگاهی ماندگار در میان بهترین فیلمهای فانتزی به دست آورد.
آن چه این فرنچایز را از آثار دیگر متمایز میکند، ترکیب کمنظیر تخیل و واقعگرایی است. با وجود عناصر ماورایی، جزییات تاریخی، طراحی کشتیها، مسیرهای دریایی و فضای بندری با دقتی چشمگیر بازسازی شدهاند؛ تا جایی که جهان فیلم در عین تماشایی بودن، حس واقعی بودن را از دست نمیدهد. همین تعادل است که باعث شده مخاطب احساس کند پا به دنیایی گذاشته که هم افسانهای و هم باورپذیر است. اگرچه فیلمهای پایانی مجموعه نتوانستند موفقیت سهگانه او را تکرار کنند؛ اما هسته اولیه این فرنچایز همچنان از ستونهای بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ محسوب میشود؛ دنیایی که هر موج، هر بادبان و هر سایه جادو، تماشاگر را به دل ماجراجوییهایی میبرد که یادآور شکوه سینمای کلاسیک هستند.
دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه
Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl
۵. شهر از (Oz)

هیچ جایی مثل خانه خود آدم نیست ولی هیچ جایی هم از نیست. کافیست لحظهای به آن تغییر ناگهانی از سیاهوسفید به تکنیکالر نگاه کنیم تا بفهمیم قدم گذاشتن در از یعنی ورود به قلمرویی که قوانینش با دنیای ما فرق دارد. همین خلق بصری متمایز، از را به یکی از ماندگارترین جهانهای بهترین فیلمهای فانتزی تبدیل کرده است.
سفر دوروتی در این سرزمین، تنها یک ماجراجویی رویایی نیست؛ مسیری است برای کشف خود، برای روبهرو شدن با ترسها، دوستیها و آرزوها. هر بخش از شهر از مخصوصا آن جاده آجری زرد تا شهر زمردی استعارهای از مراحل رشد و بلوغ اوست؛ جهانی که در ظاهر عجیبوغریب است اما در عمقش درباره انسان بودن حرف میزند. به همین دلیل است که از نهفقط پسزمینه داستان، بلکه روح تپنده فیلم محسوب میشود.
محبوبیت بیپایان این دنیا باعث خلق اسپینآفها و بازآفرینیهای بسیاری شده؛ اما نسخه کلاسیک همچنان مرجع اصلی این افسانه است. از با ارزشهایی مثل دوستی، عشق و جستوجوی هویت، جایگاهی استوار در میان بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ دارد.
۴. دنیای جادوگران هری پاتر (The Wizarding World)

دنیای هری پاتر و جهان جادوگری، یکی از معدود جهانهایی است که توانسته مفهوم عمیق بودن را به نهایت خود برساند؛ جهانی که با وجود همه حاشیهها و بحثها پیرامون نویسندهاش، آنقدر زنده و پرجزییات ساخته شده که مخاطب احساس میکند میتواند در آن قدم بزند. از راهروهای پیچدرپیچ هاگوارتز گرفته تا هر نقاشی متحرکی که داستانی پنهان دارد، همه چیز نفس میکشد و معنایی فراتر از یک قاب سینمایی پیدا میکند. در کوچه دیاگون، هر مغازه شخصیتی مستقل دارد و در وزارت سحر و جادو حتی بوروکراسی خشک اداری هم رنگوبوی جادو به خود میگیرد؛ همین ریزهکاریهاست که این جهان را در میان بهترین فیلمهای فانتزی بیرقیب جلوه میدهد.
در کنار این جزییات، منطق درونی دنیای جادوگری نیز نقشی اساسی دارد. این جهان نه جدا از دنیای ما، بلکه درست در لایهای پنهان زیر زندگی ماگلیها جریان دارد؛ مدرسهرفتن، یادگیری جادو، پیدا کردن مسیر شغلی و بزرگ شدن، همان مفاهیمی هستند که ما در دنیای واقعی تجربه میکنیم؛ اما با درخشش چوبدستیها و زمزمه طلسمها جذابتر شدهاند. همین پیوند بین خیال و واقعیت است که باعث شده نسلهای جدید همچنان شیفته این دنیا بمانند.
۳. ژاپن دوره موروماچی (Muromachi-Period Japan)
![]()
انیمه پرنسس مونونوکه یکی از آن جهانهایی است که مخاطب را درست از همان دقایق نخست، به قلب طبیعتی زنده و تپنده پرتاب میکند؛ جهانی که در میان فیلمهای فانتزی کمتر نمونهای به این اندازه اصیل و الهامگرفته از ریشههای فرهنگی ژاپن پیدا میشود. انتخاب تنها یک اثر از استودیو جیبلی همیشه دشوار است؛ اما مونونوکه بهخاطر جهانسازی کمنظیر و معنای عمیقی که در لایههایش جریان دارد، شایسته جایگاهی ویژه در میان بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ است.
این جهان روی کاخهای افسانهای یا جادوهای پرزرقوبرق بنا نشده؛ بلکه از دل طبیعتی برمیخیزد که روح و جان دارد؛ طبیعتی که در تقابل با صنعت انسانی قرار میگیرد و یادآوری میکند که معنویت و جادو فقط در افسانهها نیست، بلکه هنوز هم میتوان در دل جنگلها و کوهها پیدایش کرد.
تماشاگرانی که از کودکی با سان، مورو و آشیتاکا همراه شدهاند، اغلب آرزو میکنند مسیر سفر قهرمانان این داستان را دنبال کنند؛ زیرا زیبایی این ماجرا در همین دستیافتنی بودن آن نهفته است. مونونوکه به ما نشان میدهد که دنیای فانتزی همیشه در دوردستها نیست؛ کافی است طبیعت را به چشم موجودی زنده ببینیم و برای آن احترام قایل شویم. همین نگاه، این انیمه را به یکی از ماندگارترین تجربهها در میان بهترین فیلمهای فانتزی تبدیل میکند.
۲. یک کهکشان خیلی خیلی دور (A Galaxy Far, Far Away)
![]()
هرچند بسیاری جنگ ستارگان را در دسته علمیتخیلی قرار میدهند؛ اما جهان بیش از هر چیز بر شانههای اسطورهها و الگوهای کهن فانتزی بنا شده است. جورج لوکاس هنگام خلق این کهکشان دوردست از شوالیههای قهرمان، دودمانهای افسانهای، جستوجوی حقیقت و نیرویی عرفانی الهام گرفت؛ عناصری که در بسیاری از بهترین فیلمهای فانتزی دیده میشوند، حتی اگر در قالب سفینهها و سیارات باشکوه ظاهر شوند.
کهکشان جنگ ستارگان به همان اندازه که غنی و شگفتانگیز است، حس آشنای دنیایی جادویی را در خود دارد. کانتینای موس آیزلی با موجودات عجیب و فضاهای پرهیجانش، همان کارکرد میخانههای قرون وسطایی را دارد؛ مکانی پر از خطر، سرگرمی و راز. در سوی دیگر، کوروسکانت با مه نئونی و برجهای بیپایانش همچون یک قلعه عظیم عمل میکند که لایههای زیرزمینیاش روایتهای خاص خود را پنهان کردهاند. ترکیب تکنولوژی پیشرفته با عرفان باستانی به این جهان حالتی فراتر از زمان میبخشد؛ جهانی که تمهای امید، رستگاری و نبرد همیشگی نور و تاریکی را در قالبی نو بازگو میکند. همین ویژگیهاست که جنگ ستارگان را به یکی از ماندگارترین نمونهها در میان بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ تبدیل میکند.
۱. سرزمین میانه (Middle-earth)

در میان تمام جهانهای فانتزی که تا امروز روی پرده سینما دیدهایم، سرزمین میانه بدون شک برجستهترین و بیرقیب است. سهگانهی ارباب حلقهها به کارگردانی پیتر جکسون نه تنها اقتباسی استادانه از افسانههای جی آر آر تالکین ارایه میدهد؛ بلکه استانداردی بیبدیل برای جهانسازی سینمایی تعیین کرده است. جکسون با صرف زمان و دقت در قاببندی هر صحنه به ما اجازه میدهد تا سرزمین میانه را بهطور کامل کشف کنیم؛ جهانی که هر کوه، دشت، رودخانه و شهرش با جزییات بینظیری زنده به نظر میرسد.
از شایر آرام و سرسبز تا کوههای تاریک و مرموز موردور، هر مکان فرصتی فراهم میکند تا با فرهنگها، شخصیتها و موجودات عجیب و غریب آن آشنا شویم و حتی حس حسادت به ساکنان آنجا پیدا کنیم. لوکیشنهای نیوزیلند با مناظر خیرهکننده خود، جادوی این سرزمین خیالی را به واقعیت نزدیک کردهاند به گونهای که گویی سرزمین میانه واقعا وجود دارد و ما در آن قدم میزنیم.
حتی بیش از دو دهه پس از انتشار سهگانه، هیچ فیلم دیگری نتوانسته است چنین سطحی از غوطهوری و سحر را ارایه دهد. سرزمین میانه نه تنها نقطه اوج در میان بهترین فیلمهای فانتزی است، بلکه جایگاهی ویژه در تاریخ دارد؛ دنیایی که اثبات میکند قدرت داستان و تصویرسازی میتواند تخیل ما را تا مرز واقعیت پیش ببرد و جاودانه شود.
جمع بندی بهترین لوکیشنهای فیلمهای فانتزی
در دنیای سینما، برخی از مکانها فراتر از یک پسزمینه ساده عمل میکنند و تبدیل به شخصیت و روح اصلی داستان میشوند. از آزروث گسترده و باستانی در وارکرفت گرفته تا شهرهای رنگارنگ و جادویی از، هر کدام ما را به قلمرویی میبرند که در آن تخیل بیحد و مرز است؛ اما احساسات و چالشها انسانی باقی میمانند. دزد بغداد و نارنیا با دکورهای خیرهکننده و داستانهایی سرشار از جادو، نشان میدهند که چگونه افسانه میتواند در قاب سینما به زندگی واقعی نزدیک شود.
بهترین فیلمهای فانتزی بزرگ مانند هری پاتر و جنگ ستارگان جهانهایی خلق کردهاند که هر جزییات کوچک آن حس واقعیت و غوطهوری را منتقل میکند. آثار انیمیشنی هایائو میازاکی نیز با بازنمایی طبیعت و معنویت، ثابت میکنند که فانتزی میتواند هم سرگرمکننده باشد و هم الهامبخش؛ اما هیچ کدام به عظمت سرزمین میانه در سهگانه ارباب حلقهها نمیرسند.
جایی که از شایر تا موردور، جهان به اندازهای واقعی و غنی به تصویر کشیده شده که سالها پس از انتشار، هنوز استانداردی بیرقیب برای جهانسازی باقی مانده است. این لوکیشنها، چه بر پرده بزرگ سینما و چه در قلب تماشاگران، نشان میدهند که قدرت فانتزی در ترکیب تخیل، جادو و واقعیت نهفته است و چرا این آثار در میان بهترین فیلمهای فانتزی تاریخ جاودانه ماندهاند.
منبع: COLLIDER




