5 شخصیت مضطرب انیمیشنهای دیزنی و پیکسار
در مورد اهمیت آگاهی از سلامت روان صحبتهای زیادی شده است. در کنار این امر، آموزش، بهویژه برای نسل آینده اهمیت زیادی دارد. دیزنی و پیکسار با نشان دادن تصاویر واقعی از مسائل مربوط به سلامت روان به شیوههایی که برای بچهها بهراحتی قابل یادگیری، درک کردن و ارتباط برقرار کردن باشد کمک کردهاند. بنابراین بسیار مهم است که به فرزندانمان بیاموزیم چگونه در سنین جوانی در مورد احساسات خود صحبت کنند. آنها میتوانند غم و اندوه را احساس کنند و ما باید به آنها کمک کنیم که این احساسات بد را بیان کنند و درک کنند که غم، عصبانیت و ترس چگونه بر آنها تأثیر میگذارد؛ اما این به این معنی نیست که همیشه مجبور به شاد رفتار کردن باشند.
اکنون قصد داریم بررسی کنیم که چگونه انیمیشنهای دیزنی و پیکسار کار خارقالعادهای برای ترسیم اضطراب انجام میدهند. برای هر مثال، یک شخصیت داستانی را برای تمرکز روی آن انتخاب میکنیم. همچنین بسیاری از این فیلمها در نمایش انواع دیگر مسائل مربوط به سلامت روان نیز بسیار عالی عمل میکنند. این فیلمها به ما کمک میکنند تا بیاموزیم احساسات چیست و چگونه آن را به شیوهای سالم و سازنده بیان کنیم.
1. درون و بیرون – رایلی

کارگردان: پیت داکتر
صداپیشگان: امی پولر، فیلیس اسمیت، ریچارد کینگ
تاریخ اکران: ۲۰۱۵
نقلمکان به جایی جدید که در آن کسی را نمیشناسید برای یک دختر که در سالهای پیش از نوجوانی است ترسناک است. این دو اتفاق را در یک زمان تصور کنید و ما رایلی را میبینیم که این احساسات را به شکلی واقعی پشت سر میگذارد. شادی سعی کرد غم و اندوه در زندگی رایلی دخالت نکند، اضطراب رایلی را هدایت میکرد و میخواست که خوشحال باشد.
رایلی میترسید که پدر و مادرش را نگران کند و فقط میخواست احساس شادی کند، بنابراین شادی سعی کرد با نگهداشتن غم و اندوه و تمام احساسات ناراحتکننده در اعماق ذهنش (به معنای واقعی کلمه) شادی را تحمیل کند. این پاسخ سالم نیست و برای رفع مشکلاتی که باعث احساسات غمانگیز، درماندگی و اضطراب میشود و بدن شما را تحتتأثیر قرار میدهد، کاربردی ندارد. رایلی نیاز داشت در مورد احساسات خود صحبت کند تا بهتر شود. او باید با غم خود روبهرو میشد.
رایلی معتقد بود که شادی مساوی با خوشبختی است. او نفهمید که خوشبختی و شادی با هم فرق دارند. به این فکر کنید که چگونه «خوشبختی» در رسانههای اجتماعی، برنامههای تلویزیونی و در فیلمها نمایش داده میشود. شما بسیاری از موقعیتهای زندگی که رویارویی با آنها سخت است را نمیبینید و حقیقت این است که شما همیشه احساس خوشبختی نخواهید کرد و این اشکالی ندارد.
وقتی غمگین هستید، هنوز هم میتوانید خوشحال باشید. در مواقع دیگر برای کمک گرفتن نیاز به احساس غم و اندوه دارید. غم و اندوه مکانیزمی است که به ما فشار میآورد تا از عزیزان و دوستانی که میتوانند از ما حمایت کنند کمک بخواهیم. رایلی به حمایت والدینش نیاز داشت اما نگران این بود که به آنها بگوید. این اضطراب برای بسیاری از افراد قابل درک است.
ایده ترک خانه، نگرانی برای والدین، فرار از مشکلات و ترس از پذیرفته نشدن در جامعه… همه این موضوعات میتواند برای بسیاری از مردم اضطراب ایجاد کند و نشان دادن رایلی در یک زمان مرتبط و پراسترس برای کودکان باعث میشود احساس اضطراب قابل تشخیص شود.
اگر کودکان بتوانند در همان اوایل یاد بگیرند که احساسات خود را درک کنند، تصور کنید اگر با اضطراب، افسردگی یا اختلال استرس پس از سانحه دستوپنجه نرم کنند چقدر زود میتوانند مکانیسمهای مقابلهای موثر را شروع کنند.
2. در جستوجوی نمو – مارلین

کارگردان: اندرو استنتون
صداپیشگان: آلبرت بروکس، الن دیجنرس، الکساندر گلد
تاریخ اکران: ۲۰۰۳
مارلین بهوضوح از اضطراب، استرس پس از سانحه و وسواس رنج میبرد و او حتی اجازه نمیدهد که نمو بدون انجام یک مراسم از خانه خارج شود. مارلین همچنین دارای اضطراب جدایی است و بهمحض اینکه نمو از دید او دور میشود، اضطراب مارلین باعث میشود باور کند که بدترین اتفاق خواهد افتاد. همینطور استرس پس از سانحه او باعث میشود تا بدترین اتفاقی که تا به حال برایش افتاده را دوباره زنده کند. در این مرحله، اضطراب مارلین او را به این باور میرساند که نمو در خطر است و ممکن است بمیرد. بدن مارلین وارد حالت جنگ و گریز میشود و آماده انجام هر کاری برای پسرش است.
در سرتاسر فیلم، ما شاهد بروز اضطراب مارلین هستیم. او نگران فضاهای باز است و اضطراب او به قدری شدید است که او را از ترک خانهاش برای رفتن به دنیای بیرون بازمیدارد. و این باعث میشود که به نمو اجازه ندهد تا مستقل بزرگ شود.
مارلین به سختی کنترل کردن خود را رها کرده و به صدای دوری گوش میدهد و بارها این را نشان میدهد. او باور نمیکند که دوری میتواند بخواند و با نهنگ صحبت کند و به او اعتماد نمیکند وقتی میگوید باید از غاری که زیر عروس دریایی است عبور کنند. اضطراب و ترس مارلین از ناشناختهها او را از کمک کردن به دوری بازمیدارد.
این داستان نشان میدهد که اضطراب چقدر میتواند بر زندگی شما تأثیر بگذارد و اینکه برای لذت بردن از زندگی باید با ترسهای خود روبهرو شوید و به دوستان خود اعتماد کنید تا شما را راهنمایی کنند.
3. یخزده – السا

کارگردان: کریس باک، جنیفر لی
صداپیشگان: کریستن بل، ایدینا منزل، جاناتان گروف
تاریخ اکران: ۲۰۱۳
پنهان کن، احساس نکن – والدین السا به او آموختند که احساساتش را کنترل کند تا قدرتهایش را کنترل و سرکوب کند. اول از همه، کنترل احساسات شبیه احساس نکردن هیجانات نیست.
پنهان کردن احساسات میتواند منجر به افسردگی، اضطراب و موارد دیگر شود زیرا احساسات خود را سرکوب میکنید، حل نمیکنید و منتظر انفجار میمانید. السا به جای انفجار، خود را سالها منزوی کرد، از ترس اینکه از کنترل خارج شود و به کسی آسیب بزند. مواجه نشدن با ترسهایش فقط آنها را بدتر میکرد که آرامش، نفسکشیدن و تمرکز روی احساساتش را سختتر میکرد؛ کاری که برای مقابله با آنها باید انجام میداد.
مانند رایلی، السا نیاز داشت که با ترسهایش روبهرو شود تا بفهمد چه چیزی را میتواند انجام دهد. اضطراب السا منجر به سالها انزوا در دوران شکلگیری زندگیاش شد که به افسردگی منجر شد. او از ترس ناشناختهها این مبارزات را از خواهرش مخفی نگه داشت. افسردگی باعث شد که السا فکر کند تنها زندگی کردن راحتتر است.
السا یاد میگیرد که چگونه از خود مراقبت کند و قبل از اینکه بتواند به شخص دیگری کمک کند، اضطراب خود را مدیریت کند. این درس مهمی است که همه ما باید یاد بگیریم. السا و آنا هر دو در مسیرهای مشابهی برای یادگیری چگونگی مستقل بودن، اما به روشهای بسیار متفاوت، هستند. آنا از تنها ماندن میترسد و آن را به یک ماجرای عاشقانه هدایت میکند؛ درحالیکه السا میآموزد چگونه زندگی کند بدون اینکه اضطراب تنها احساسی باشد که میتواند احساس کند.
نشان دادن صادقبودن السا با خود، با در آغوش گرفتن قدرتهایش، به کودکان میآموزد که از چیزی که در درونشان متفاوت است نترسند، حتی اگر ترسناک باشد. السا قدرتهایش را پذیرفت زیرا همه ما باید تفاوتهایمان را بپذیریم و جشن بگیریم. پایان داستان نشان میدهد که عشق میتواند به غلبه بر افسردگی و اضطراب کمک کند. عشق یخهای ابدی را آب میکند اما در زندگی واقعی، عشق میتواند به بهبود شما کمک کند. السا باید ترس از اجازه دادن به آنا برای کمک به او را کنار بگذارد. آنا کمکی بود که السا در تمام مدت به آن نیاز داشت.
4. داستان اسباببازی – جسی

کارگردان: جان لستر
صداپیشگان: تام هنکس، تیم آلن، دان ریکلس
تاریخ اکران: ۱۹۹۵
جسی ترس شدیدی از انزوا و رها شدن دارد که باعث اضطرابی غیرقابلکنترل میشود. هر زمان که جسی فکر میکند که دارد به جعبه میرود دچار حمله وحشتزدگی میشود. بیننده، تنفس سریع او، تمایل او به حلقه شدن در یک توپ و پاسخ جنگ و گریز او را میبیند که چیزی جز دور شدن از موقعیت نمیخواهد. نحوه نشان دادن اضطراب به قدری قدرتمند است که بهراحتی به کودک توضیح میدهد که اضطراب چگونه است و چه احساسی دارد.
در داستان اسباببازی، اضطراب جسی نقطه کانونی اصلی داستان است. در پایان میبینید که او بر این ترسها غلبه میکند تا به کسی که به او اهمیت میدهد کمک کند. جسی باید به روشی بسیار واقعبینانه بر اضطراب خود غلبه کند؛ آسان نیست اما با تشویق دوستان، او قادر به انجام آن است. این نشان میدهد که میتوان اضطراب را برطرف کرد اما به تلاش و حمایت نیاز دارد.
5. گیسوکمند – راپونزل

کارگردان: ناتان گرنو، بایرون هاوارد
صداپیشگان: مندی مور، زکری لیوای، دانا مورفی
تاریخ اکران: ۲۰۱۰
اضطراب راپونزل یک هیولای متفاوت است. راپونزل دیدگاهی شاد دارد، شاید با توجه به اینکه ۱۸ سال در یک برج محبوس بوده و هیچ ارتباطی با دنیای خارج نداشته است. در طول فیلم، بیننده میبیند که راپونزل با زندگیاش کنار میآید و سرانجام با مردم ارتباط برقرار میکند و متوجه میشود که او شاهزادهخانم گمشدهای است که دو پدر و مادر دوستداشتنی منتظر بازگشت او به خانه هستند.
اضطراب او ناشی از ترسهای معتبر است. او نمیداند باید انتظار چه چیزی را داشته باشد. ما شاهد شکسته شدن او هستیم؛ او این احساسات مضطرب را با شیدایی ناشی از آزادی و همچنین احساس گناه بهخاطر خیانت به تنها انسانی که با او ارتباط داشته، ترکیب میکند.
ما شاهد درگیری رفتوبرگشتی هستیم. شیدایی بهندرت مورد بررسی قرار میگیرد و در صورت وجود، اغلب جنبههای مثبت آن بهصورت غیرواقعی نشان داده میشود. شیدایی باعث میشود احساس خوشحالی کنید و همین باعث میشود افراد مبتلا به اختلال دوقطبی به دنبال کمک نباشند زیرا نمیخواهند این احساس را از دست بدهند. شیدایی همچنین میتواند منجر به تصمیمات عجولانه و خطرناک شود.
نکته جانبی: اختلال دوقطبی بهعنوان فردی با نوسانات خلقی سریع اشتباه گرفته میشود، در حالیکه اینطور نیست. فرد مبتلا به اختلال دوقطبی معمولاً ماهها دوره شیدایی و سپس ماهها افسردگی دارد و در یک روز عقبوجلو نمیرود. نوسانات خلقی در اختلال دوقطبی بهاحتمال زیاد ناشی از اضطرابی است که همراه با شیدایی و افسردگی است.
اضطراب راپونزل تلاش میکند او را از شیدایی نجات دهد اما شیدایی او را به جلو میراند تا رویاهایش را دنبال کند. با گذشت زمان و درمان، راپونزل احتمالاً زندگی عادی و شادی خواهد داشت اما او باید یاد بگیرد که چگونه با اختلال استرس پس از سانحه دوران کودکی خود کنار بیاید و یاد بگیرد که چگونه شیدایی و اضطراب خود را به روشهای سالم مدیریت کند.
منبع: tumblr



