نقد فیلم مچگیری (Caught Stealing)
فرار از مخمصه در نیویورک دهه ۱۹۹۰
فیلم مچگیری (Caught Stealing)، تازهترین تجربه دارن آرونوفسکی، تلاش هوشمندانه یک فیلمساز صاحبسبک برای ورود به قلمرویی است که همواره از آن گریزان بوده: یعنی گونه فیلمهای سرگرمکننده، پرکشش و مبتنی بر ضرباهنگ تند. آرونوفسکی که در دو دهه گذشته با آثاری همچون «مرثیهای برای یک رؤیا»، «قوی سیاه» و «نهنگ»، زبان سینمایی خود را بر مبنای بحران روانی، فروپاشی شخصیت و مواجهه با تاریکترین گوشههای وجودی انسان بنا کرده، اینبار سراغ داستانی نسبتا کلاسیک و مبتنی بر سوءتفاهم، بدشانسی و خشونت کوچهوخیابانی رفته است. همین تغییر رویکرد، نخستین نکتهای است که فیلم را در کارنامه کاری او مهم میسازد: فیلم تجربهای در یک ژانر آشنا است، اما با امضای بصری و احساسی کارگردانی که همواره از مسیر امن فاصله گرفته است.
| مشخصات فیلم مچگیری | |
| کارگردان | دارن آرونوفسکی |
| نویسنده | چارلی هیوستن (بر پایه رمانی به همین نام) |
| بازیگران | آستین باتلر، زوئی کراویتز، رجینا کینگ، مت اسمیت |
| تاریخ انتشار | 2025 |
با این حال، «مچگیری» برخلاف ظاهر ساده و قصه خطیاش، فیلمی تکلایه نیست. «مچگیری» اگرچه در ابتدا شبیه فیلمی از زیرگونه سینمایی «کِیپر» (Caper) کلاسیک به نظر میآید، بهتدریج شکل و شمایلی از آثار شخصی آرونوفسکی به خود میگیرد؛ دوباره یک قهرمانِ درهمشکسته بهواسطه اشتباهات کوچک به دنیایی کشیده میشود که ظرفیت تحملش را ندارد. فیلم بسیار متکی بر حالوهوای دهه نود نیویورک، موسیقی پرشور، تدوین عصبی و اجراهای پُرانرژی است؛ همه این عناصر به شکلی آگاهانه، فضای تجربهگرایانه فیلم را با سینمای ژانر ترکیب میکنند، تا در نهایت اثری به وجود آید که هم جذابیت سینمای بدنه را دارد و هم نشانههای واضحی از دنیای شخصی آرونوفسکی.
نقطه عطفی در کارنامه آرونوفسکی

بدون توجه به کارنامه آرونوفسکی، نمیتوان به اهمیت «مچگیری» پی برد. این فیلمساز طی بیست سال گذشته یکی از جدیترین و پیچیدهترین صداهای سینمای مستقل آمریکا بوده است؛ کارگردانی که از اعتیاد، وسواس، نابودی، غم و انزوا، هویت و رنجِ روحی یک زبان تصویری مخصوص ساخته است. فیلم جدید او اما از جهاتی یک نقطه چرخش، و آغاز ورود او به سینمای سرگرمکننده، پرحادثه و پرریتم است. این تغییر جسورانه نشان میدهد آرونوفسکی پس از سالها تجربه آثار سنگین، اکنون به دنبال گشودن مرزهای تازه و آزمودن شیوههای بیانی دیگر است، البته بدون آنکه امضای خود را از دست بدهد.
یکی از مهمترین دلایل اهمیت فیلم، شکستن قالب «آرونوفسکیِ همیشگی» است. او اغلب به فضاهای بسته، شخصیتهای افسرده و جهانهای ذهنی نزدیک بود، اما اینبار نیویورکی زمخت، سرشار از بزهکاری و پرهیاهو را انتخاب کرده که ریتم آن به شدت بیرونی، فیزیکی و مبتنی بر رویداد است. فیلم از نظر اجرا و ضرباهنگ نشان میدهد آرونوفسکی هم میتواند در عرصهای قرار بگیرد که معمولاً متعلق به کارگردانان ژانر یا فیلمسازان جریان اصلی است،
در کنار اینها، «مچگیری» نشان میدهد آرونوفسکی به عنوان یک مؤلف محدود به قالب خاصی نیست. انتخاب قصه یک مرد اشتباهی که در چرخه خشونت گرفتار میشود، به او امکان داده تا همچنان در دل یک فیلم ژانری به همان دغدغههای همیشگیاش بازگردد: سقوط، تقلا برای نجات، بازگشت امید و مواجهه با پوچی. این ترکیب باعث شده فیلم علاوه بر یک تجربه فرعی، یکی از مراحل تکامل جهانبینی هنری او باشد.
«مچگیری» یک شاهکار بینقص نیست، بلکه یک تجربه قابل اعتنا از سوی فیلمسازی است که پس از سالها زیستن در جهانهای تاریک و شخصی، تصمیم گرفته مرزهای تازهای را امتحان کند.
نوستالژی

یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، بازسازی دهه نود نیویورک است؛ دورانی پیش از پیشرفتهای گسترده شهری، و پیش از تبدیل شدن نیویورک به یک مقصد گردشگری امن و نوین بود. آرونوفسکی با استفاده از نورپردازی کثیف و تیره، مکانهای خیابانی شلوغ، میخانههای کوچک، زیرزمینها و آپارتمانهای فرسوده، این شهر را در یک قالب تصویری خشن و در عین حال زنده، روی پرده میآورد. مخاطب در دل این شهر قدم میگذارد و تپش زندگی آن سالها را احساس میکند.
نوستالژی فیلم بیشتر ناشی از واقعیت زمخت آن دوران است؛ نوستالژی برای زمانهای که خشونت، موسیقی، شور جوانی، اقتصاد تیره و تنشهای اجتماعی بخشی از بافت شهر بود. موسیقی فیلم هم این حس را تشدید میکند. ریفهای تند، ضرباهنگ پرتنش و حضور مداوم موسیقی، فیلم را به یک تجربه شنیداری-تصویری تبدیل میکند که مخاطب را با تمام وجود درگیر میکند.
در نتیجه، فیلم تنها یک بازسازی تاریخی نیست، بلکه احیای انرژی زیستی شهری است که سینما بارها تصویری اسطورهای از آن ساخته است: نیویورکِ آشفته، خطرناک، پرهیجان و جوان. آرونوفسکی کاملاً بر این انرژی سوار میشود و آن را در خدمت روایت قرار میدهد. حتی زمانی که داستان افت میکند، خود فضا همچنان جذاب، خشن و نفسگیر باقی میماند.
پل میان ژانر و سینمای شخصی

در ظاهر، «مچگیری» یک اثر ژانری کلاسیک است: مردی ساده و شکستخورده ناخواسته وارد چرخه جرم و جنایت میشود، گروههای مختلفی در پی او هستند، و هر قدم او در مسیر فرار، به خشونت و بینظمی بیشتر منتهی میشود. اما آرونوفسکی خیلی زود نشان میدهد که قصد ندارد صرفاً یک کیپر سرگرمکننده بسازد. او ساختار ژانر را میگیرد، اما آن را با دغدغههای شخصیاش، همچون شکست، خودویرانگری و تلاش برای بقا در جهانی بیرحم، ترکیب میکند.
این پیوند باعث شده فیلم از دام کلیشههای معمول در این ژانر فاصله بگیرد. هنک، شخصیت اصلی فیلم، در میانه خشونت کور گرفتار نمیشود؛ بلکه هر بحران نشانهای از گذشته فروریخته اوست، اصلی که آرونوفسکی در فیلمهای خود، از «کشتیگیر» گرفته تا «نهنگ»، همواره درباره آن صحبت کرده است. استعاره «فرو رفتن در یک چاه غریب» در این فیلم بیشتر جنبه روحی دارد تا جنایی. به همین دلیل است که فیلم هم برای مخاطب عام جذاب است و هم برای مخاطبان جدیتر سینما قابل تأمل.
این تلاش برای ترکیب دو جهان متفاوت (سینمای ژانر با سینمای مؤلف) به موفقیتی نسبی میرسد. فیلم هرگز یک کیپر خالص نیست و هرگز کاملاً یک درام روانشناسانه نمیشود، اما تلاقی این دو قلمرو تجربهای تازه در کارنامه آرونوفسکی خلق میکند که همزمان تنش، خشونت و ابعاد انسانی دارد.
جایگاه فیلم در سینمای امروز

در شرایطی که سینمای بزرگسالمحور تحت فشار محتواهای استریم و فیلمهای ابرقهرمانی قرار گرفته است، «مچگیری» نمادی از تلاشی است برای اینکه که سینما بتواند میان دو قطب «سرگرمی» و «عمق» پلی برقرار کند. فیلم در بعد تجاری، اثری است که ظرفیتهای زیادی برای فروش دارد؛ خشونت، ریتم بالا، بازیگران محبوب و نوستالژی نیویورکی دارد. اما در عین حال اثری است که به مخاطب احترام میگذارد و او را به مواجهه با یک بحران انسانی دعوت میکند.
«مچگیری» همچنین نشان میدهد حتی کارگردانانی با سابقه فیلمهای سنگین نیز میتوانند برای پر کردن شکاف میان سینمای مستقل و جریان اصلی نقش ایفا کنند. آرونوفسکی در مصاحبههای مختلف اشاره کرده که فیلم را «برای مخاطب» ساخته است، اما این «مخاطب» بیشتر بزرگسالانی هستند که به دنبال اثری جذاب و در عین حال با کیفیت میگردند.
«مچگیری» نمونهای از مسیری است که شاید سینمای آینده بدان نیاز داشته باشد: فیلمهایی با ضرباهنگ بالا، که البته از اصالت هنری عاری نیستند. البته فیلم متأسفانه با شکست مواجه شد و حتی بودجه ساخت خودش را هم جبران کرد. ولی «مچگیری» اگر موفق میشد، شاید راهی برای تولید آثار مشابه میگشود؛ آثاری که صرفاً برای گیشه نیستند، بلکه برای احیای سینمای مخصوص مخاطبان بزرگسال تولید میشوند.
نقاط ضعف

نخستین ضعف «مچگیری»، عدم تعادل میان لحنهاست. فیلم گاهی وقتها میخواهد همزمان خشونت بیرحمانه، طنز سیاه و درام شخصیتمحور را در خود داشته باشد، اما این ترکیب همیشه یکدست از آب درنمیآید. لحظاتی هست که مخاطب نمیداند باید بخندد، مضطرب شود یا به احساسات غمانگیز قهرمان فکر کند؟ این نوسان لحن گاهی ضرباهنگ فیلم را مختل میکند.
دومین ضعف، برخی تصمیمهای روایی است که بهنظر میرسد بیش از اندازه بر تصادف و شانس بنا شدهاند، اتفاقی که در البته در زیرژانری که فیلم بر آن قدم گذاشته، پذیرفتنی است، اما وقتی فیلم تلاش میکند مضمونهای انسانی و جدیتری نیز بازگو کند، این وابستگی به اتفاقات غیرمنطقی کمی باورپذیری را کاهش میدهند. گاهی این تصور به وجود میآید که جهان فیلم بیش از حد علیه شخصیت اصلی طراحی شده است و داستان از دایره منطق خارج شده است.
ضعف نهایی فیلم، پرداخت نه چندان راضیکننده برخی شخصیتهای فرعی است. اگرچه فیلم تیم بازیگران خوبی در اختیار دارد، اما برخی از این شخصیتها تنها نقش ابزارهای پیشبرنده داستان را دارند و عمق لازم را نمییابند. فیلم میتوانست با صرف زمان بیشتر برای قوام دادن به روابط میان شخصیتها، به انسجام احساسی قویتری برسد.

«مچگیری» فیلمی جسورانه، پرانرژی و متفاوت در کارنامه دارن آرونوفسکی است. فیلم تلاش میکند سنت ژانر کیپر/جنایی را با ظرافتهای بصری و روانشناختی همیشگی فیلمساز پیوند بزند و تا حد زیادی نیز موفق میشود. فضاسازی دقیق نیویورک دهه نود، موسیقی پویا، بازیهای قوی و ریتم بیوقفه فیلم را به تجربهای لذتبخش و پرتنش تبدیل کرده است.
«مچگیری» یک شاهکار بینقص نیست، بلکه یک تجربه قابل اعتنا از سوی فیلمسازی است که پس از سالها زیستن در جهانهای تاریک و شخصی، تصمیم گرفته مرزهای تازهای را امتحان کند. همین انتخاب، «مچگیری» را به اثری مهم بدل میکند: فیلمی که نشان میدهد سینمای مخصوص مخاطبان بزرگسال هنوز میتواند زنده، جذاب و پرجنبوجوش باشد.
نقاط قوت:
- خلق فضایی زنده، جدی و نوستالژیک
- بازیهای عالی
- ضرباهنگ تند و تدوین پرانرژی
- تجربهای تازه از آرونوفسکی
نقاط ضعف:
- لحن نامتعادل میان طنز، خشونت و درام
- اتفاقات روایی بیش از حد تصادفی و کمعمق
- پرداخت نه چندان کافی برخی شخصیتهای فرعی





