10 فیلم علمی تخیلی شاعرانه که نباید از دست بدهید
ژانر علمی تخیلی معمولا با تکنولوژیها و دنیاهای دور از دسترس و گاهی خیالی مثل سفینههای فضایی، معماهای کیهانی و آیندههای دیستوپیایی شناخته میشود. زیرژانری به نام علمی تخیلی سخت وجود دارد که با دقت و وسواس بیشتری به جزییات فنی و علمی میپردازد. اما در مقابل زیرژانر دیگری هم وجود دارد که به موضوعات فلسفیتر میپردازد و نه درگیر گذر از دنیاها و ابعاد مختلف جهان است و نه چیستی و ذات موجودات فضایی.
این زیرژانر که ما آن را علمی-تخیلی شاعرانه مینامیم، نگاهش را به خود انسان معطوف میکند و نشان میدهد اختراعات و موقعیتهای جدید چگونه زندگی او را دگرگون میکند. 10 فیلم علمی تخیلی شاعرانه که در ادامه معرفی میکنیم از تفکربرانگیزترین و لطیفترین آثار این ژانر به شمار میروند و از علم بهعنوان استعارهای برای پرداختن به موضوعاتی چون حافظه، عشق و هویت استفاده میکنند. فیلمهایی که شاید هیجان و غوغای علمی تخیلی سخت را نداشته باشند اما حرفهای زیادی درباره ذات انسان برای گفتن دارند و ثابت میکنند اگر ایدههای ژانر علمی تخیلی با ظرافت و درست بیان شوند به آثار ماندگار و قابل ستایشی بدل خواهند شد.
10. زیر پوست (Under the Skin)
- محصول: 2013
- کارگردان: جاناتان گلیزر
- بازیگران: اسکارلت جوهانسون، کریشتوف هادک، آدام پیرسون
- امتیاز راتن تومیتوز: 83 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 6.3 از 10
فیلم علمی تخیلی شاعرانه زیر پوست ترکیبی بینظیر از عناصر ژانر علمی تخیلی و سینمای هنری است که روی کاغذ شاید کار نمیکرد اما کاملا برعکس بسیار هم خوب از آب در آمد. اسکارلت جوهانسون در این فیلم نقشی متفاوت برعهده دارد و در قالب موجودی فضایی ظاهر میشود که به شکل یک زن در اسکاتلند پرسه میزند و مردان را اغفال میکند و با خود میبرد. چیزی که در ادامه اتفاق میافتد، به یک اندازه عجیب و ترسناک است. شخصیت جوهانسون مردان را به خلائی میکشاند که در آن جسم از پوست جدا میشود.
اما این تصویری سطحی از آن چیزی است که میبینیم و در درون داستان اتفاقات مهمتری در حال رخ دادن است. بیگانهای که جوهانسون نقشش را بازی میکند با هر برخورد با مردان خودآگاهتر میشود و جرقههای کوچک همدلی، کنجکاوی و ترس به ماموریت سرد و مکانیکی او نفوذ میکند. جاناتان گلیزر کارگردان این فیلم علمی تخیلی شاعرانه با استفادهی هوشمندانه از خلا، نگاههای طولانی، سکوتهای کشدار، حداقل دیالوگ و موسیقی مینیمال و تاثیرگذار یک تابلوی نقاشی پر از مفاهیم عمیق خلق میکند. در نهایت ما بهعنوان بیننده با فیلمی مواجه میشویم که از بیرون به انسان نگاه میکند و همزمان چیزی ترسناک و شکننده را در او به نمایش میگذارد.
9. چشمه (The Fountain)
- محصول: 2006
- کارگردان: دارن آرونوفسکی
- بازیگران: هیو جکمن، ریچل وایس، کلیف کرتیس
- امتیاز راتن تومیتوز: 52 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.1 از 10
با وجود اینکه فیلم چشمه در زمان اکران در گیشه شکست خورد و حتی نتوانست نیمی از هزینههای تولیدش را جبران کند، اما هنوز هم یکی از جالبترین آثار کارنامهی دارن آرنوفسکی در نظر گرفته میشود که باز هم نشان میدهد جاهطلبیهای این کارگردان فراتر از توان کارگردانیاش است. (نمونهی دیگرش فیلم مادر! (Mother!) محصول سال 2017). این فیلم بسیار چشمنواز سه داستان را در سه دورهی تاریخی متفاوت روایت میکند.
یکی از داستانها که در زمان حال روایت میشود، پژوهشگری با بازی هیو جکمن را نشان میدهد که مستاصل به دنبال درمان برای بیماری لاعلاج همسرش با بازی ریچل وایس است. داستان دیگر درباره فاتحی در زمان گذشته است که برای نجات ملکهاش به دنبال درخت زندگی میگردد. در نهایت سومین داستان که در آیندهای دور رقم میخورد، مسافری تنها را نشان میدهد که همراه با درختی رو به نابودی، در فضا شناور است و به دنبال تعالی و رهایی میگردد. در هر سه داستان بازیگران ثابتی نقش شخصیتهای متفاوتی را برعهده میگیرند.
این سه داستان مثل مصرعهای یک شعر به هم پاسخ میدهند و هرکدام نشاندهندهی بُعدی تازه از سوگ و وفاداری هستند. آرونوفسکی هم با استفاده از تصاویری چون سحابیهایی که مثل گل میشکفند، نورهای طلایی که از معابد باستانی فرو میریزند و کالبدهایی که رفتهرفته به غباری درخشان بدل میشوند روایتی شاعرانه به داستان پیچیدهاش میبخشد.
8. رنگ سرچشمه (Upstream Color)
- محصول: 2013
- کارگردان: شین کاروث
- بازیگران: ایمی سایمتز، شین کاروث، اندرو سنسینگ
- امتیاز راتن تومیتوز: 87 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 6.5 از 10
شین کاروث اولین بار در سال 2004 و با فیلم آغازگر (Primer) توانایی خودش را در کارگردانی یک فیلم علمی تخیلی ثابت کرد و در سال 2013 با رنگ سرچشمه قدمی بلندتر و حتی تاملبرانگیزتر برداشت. داستان این فیلم علمی تخیلی شاعرانه حول زنی به نام کریس با بازی ایمی سایمتز میچرخد که زندگیاش با آمدن موجودی انگلگونه که قدرت درک و حافظهاش را میگیرد محدود میشود. او پس از رهایی از دست این موجود با مردی به نام جف با بازی خود کاروث که تجربهای مشابه داشت آشنا میشود و رابطهای عمیق بینشان شکل میگیرد.
کاروث با برداشتی فلسفی و روانشناختی این داستان را روایت میکند که اگر در هر فیلم علمی تخیلی دیگری بود با انگلهای قاتل، بادی هارر و شوکهای ناگهانی داستانی هیجانانگیز را روایت میکردند. در واقع انگلی که در این فیلم میبینیم استعارهای از زخمهای روحی است و داستان قرار است به مخاطب نشان دهد که چگونه هویت انسان بعد از پشت سر گذاشتن آسیبهای روانی از نو شکل میگیرد. سبک روایت داستان به اندازهی کافی قابل تامل هست، اما کاروث با استفاده از تصاویر عمق بیشتری به آن میبخشد. عناصری مثل آب، خاک و حتی خوکها و آیینهای تکرارشونده در این فیلم روایتی شاعرانه به آن میبخشند که همه چیز در هم گره میخورد و معنایی فرامتنی پیدا میکند.
7. او (Her)
- محصول: 2013
- کارگردان: اسپایک جونز
- بازیگران: واکین فینیکس، امی آدامز، رونی مارا
- امتیاز راتن تومیتوز: 95 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8 از 10
فیلم علمی تخیلی شاعرانه او یکی از آیندهنگرانهترین آثار دهه 2010 است که هر روز بیشتر از قبل به واقعیت نزدیک میشود. داستان درباره مردی حساس و درونگرا به نام تئودور تامبلی با بازی واکین فینیکس است که عاشق یک سیستم عامل هوشمند به نام سامانتا با صدای اسکارلت جوهانسون میشود. همه چیز ابتدا ساده آغاز میشود اما مثل هر رابطهی انسانی دیگری رفته رفته احساسی عمیق بین تئودور و هوش مصنوعی شکل میگیرد و در خلال همین ارتباط فیلم به منظور اصلی خود که تنهایی و میل به ارتباط گرفتن در عصر دیجیتال است میپردازد.
فیلم او که در لسآنجلس میگذرد با رنگهای صورتی و گرم پاستلی به تمثیلی چشمنواز برای بیداری احساسات تئودور تبدیل میشود. با بیشتر شدن علاقهی تئودور به سیستم عاملش، سامانتا هم درک بیشتری از انسان پیدا کرده و رشد میکند و فیلم در نهایت به حقیقت تلخ جدایی دنیای مجازی و واقعی میرسد. برداشت اسپایک جونز از روابط انسان در عصر دیجیتال هر روز بیشتر از قبل واقعی به نظر میرسد و در آینده احتمالا یکی از بزرگترین آثار علمی تخیلی تاریخ لقب خواهد گرفت.
6. بلید رانر (Blade Runner)
- محصول: 1982
- کارگردان: ریدلی اسکات
- بازیگران: هریسون فورد، روتخر هاور، شان یانگ
- امتیاز راتن تومیتوز: 89 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.1 از 10
فیلم علمی تخیلی شاعرانه بلید رانر، با فضایی خیس و همیشه بارانی، مملو از نور نئون و پرسش وجودی جایگاه انسان در جهان نهایت تلفیق ژانرهای علمی تخیلی و نوآر است. داستان فیلم در آیندهای دیستوپیایی اتفاق میافتد که در آن اندرویدهایی به نام رپلیکنتها توسط بلید رانرها شکار میشوند و ماجرا بیشتر حول بلید رانری به نام ریک دکارد با بازی هریسون فورد میچرخد که در لسآنجلس به دنبال گروهی از رپلیکنتهای فراری است.
اما نقطهی محوری داستان روی خود رپلیکنتها به خصوص روی بتی با بازی روتخر هاور متمرکز است که اشتیاق فراوانش برای بیشتر زیستن به یکی از تاثیرگذارترین مونولوگهای تاریخ سینما ختم میشود. برداشت ریدلی اسکات از موجودات فضایی در دهه 80 میلادی خیلی جلوتر از زمانهی خودش بود و بلید رانر را از عموم فیلمهای علمی تخیلی همدورهاش جدا میکرد. اسکات با فیلمش فلسفهی وجود انسان را فراتر از گوشت و استخوان نشان میدهد و حسرتها، فانی بودن و ردپایی که از خود به جا میگذاریم را تعریفی از انسانیت بیان میکند. جوردن کراننورث با فیلمبرداری شاعرانهاش زبان بصری تازهای برای این فیلم خلق میکند که بارها مورد تقلید قرار گرفت اما هیچکدام به پایش نرسیدند.
5. سولاریس (Solaris)
- محصول: 1972
- کارگردان: آندری تارکوفسکی
- بازیگران: ناتالیا بوندارچوک، دوناتاس بانیونیس، یوری یاروت
- امتیاز راتن تومیتوز: 92 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.9 از 10
هیچ فهرستی از فیلمهای علمی تخیلی شاعرانه بدون آندری تارکوفسکی کامل نخواهد شد. فیلم سولاریس او فراتر از یک اثر علمی تخیلی، سفری معنوی است. داستان روانشناسی به نام کریس کلوین با بازی دوناس بانیونیس را دنبال میکند که برای رسیدگی به خدمهی یک ایستگاه فضایی که دچار فروپاشی روانی شدهاند و در ترس زندگی میکنند به مدار سیارهی ناشناختهی سولاریس فرستاده میشود. سولاریس جایی است که عمیقترین خاطرات انسان در آن جان میگیرند و زنده میشوند و برای کریس این خاطرهی عمیق، همسر فوتشدهاش با بازی ناتالیا بوندارچوک است که حالا زنده و سرحال پیش رویش قرار گرفته.
سفر به فضا و قرار گرفتن در این مدار ناشناخته تنها بهانهای برای پرداختن به مضامین عمیق سوگ و خاطرات است. تارکوفسکی در این فیلم بیشتر از آنکه به تکنولوژی و موجودات فضایی علاقه نشان دهد، مشتاق پرداختن به روح انسان است. او در فیلمش سوال بزرگی را مطرح میکند که آیا خاطره موهبت است یا اسارت و زمانی که مرز میان اندوه و عشق محو میشود، کدامیک دوام میآورند؟ نحوهی روایت تارکوفسکی در این فیلم به حدی تاثیرگذار بود که بعدها الهامبخش نویسندگان و کارگردانهای زیادی مثل کریستوفر نولان شد.
4. استاکر (Stalker)
- محصول: 1979
- کارگردان: آندری تارکوفسکی
- بازیگران: الکساندر کایدانوفسکی، آناتولی سولونیتسین، نیکلای گرینکو
- امتیاز راتن تومیتوز: 100 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8 از 10
استاکر شاهکار دیگری از آندری تارکوفسکی و سفری متافیزیک به سرزمینی ممنوعه به نام منطقه است که شایعه شده عمیقترین نیازهای انسان را برآورده میکند. داستان مردی به نام استاکر (آناتولی سولونیتسین) را دنبال میکند که بهعنوان راهنما با یک نویسنده و یک دانشمند همراه میشود تا آنها را از میان ویرانهها، ساختمانهای متروک و دشتهای وسیع و خاموش عبور دهد.
شاید داستان سه مرد که در مسیری با هم همراه میشوند و حرف میزنند به نظر خیلی ساده بیاید اما در واقع این فیلم علمی تخیلی شاعرانه دنیای وسیعی از احساس و اندیشه را زیر همین پوسته پنهان کرده است. شخصیتها در منطقه تنها جادویی را که مییابند خودشان با تمام تناقضها، شکستها و آرزوهایی است که همیشه در حسرت آن ماندند. آنها متوجه میشوند که منطقه جایی است که ترسها و اشتیاقهایشان سر و شکلی قابل دیدن پیدا میکند.
فضای فیلم که با حرکات آرام دوربین و نماهای بلند شکل گرفته با نگاه رازآلود تارکوفسکی به مضامین انسانی هماهنگ است. استاکر هم مثل فیلم سولاریس الهامبخش نسلهای بعدی فیلمسازان شد که شاید در فیلم نابودی (Annihilation) الکس گارلند بیش از همه بتوان رد پایش را مشاهده کرد.
3. ورود (Arrival)
- محصول: 2016
- کارگردان: دنی ویلنوو
- بازیگران: امی آدامز، جرمی رنر، فارست ویتاکر
- امتیاز راتن تومیتوز: 94 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.9 از 10
دنی ویلنوو در حال حاضر بهعنوان یکی از کارگردانهای معرف ژانر علمی تخیلی ثابت شده و فیلم ورود یکی از احساسیترین نمونههای کارنامهی حرفهای اوست. امی آدامز در یکی از بهترین نقشآفرینیهای قرن 21 در این فیلم بهعنوان یک ربانشناس به نام لوییس بنکس بازی میکند که از سوی ارتس آمریکا برای برقراری ارتباط با بیگانگانی به خدمت گرفته میشود که زبانشان میتواند کلید آغاز وحدت جهانی یا حتی نابودی دنیا باشد. لوییس در کنار یاد گرفتن و رمزگشایی زبان بیگانگان، تصاویری از آیندهی خود میبیند و به این نتیجه میرسد که شاید زمان برای بیگانگان خطی نباشد و شاید برای انسانها هم هرگز اینطور نبوده.
ویلنوو در فیلم ورود با ظرافت و دقت در جزییاتی مثالزدنی شگفتی کیهانی را با احساس ترکیب میکند و داستانش را به تجربههای درونی یک شخصیت گره میزند. غافلگیری زمانی رخ میدهد که متوجه میشویم فلشبکهای فیلم در واقع تصاویری از انتخابهای آیندهی لوییس هستند. فیلم علمی تخیلی شاعرانه ورود در واقع به ما نشان میدهد که حتی اگر درد و رنجهای زندگی را بشناسیم باز هم همین مسیر را برای زیستن انتخاب میکنیم.
2. 2001:یک ادیسه فضایی (2001: A Space Odyssey)
- محصول: 1968
- کارگردان: استنلی کوبریک
- بازیگران: کیر دولی، گری لاکوود، ویلیام سیلوستر
- امتیاز راتن تومیتوز: 90 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.3 از 10
سال 1968 با اکران فیلم 2001: یک ادیسه فضایی جهش عظیمی در ژانر علمی تخیلی اتفاق افتاد. هیچ فیلم علمی-تخیلی را پیش از شاهکار استنلی کوبریک نمیتوان مثال زد که تا این اندازه جاهطلبانه باشد. کوبریک در این فیلم داستانی را روایت میکند که هزاران سال را در برمیگیرد و تکامل آگاهی انسان و موجودات دیگر را ترسیم میکند. از دوران پیش از تاریخ با فیلم همراه میشویم و میمونهایی را میبینیم که ابزار کشف میکنند، تا عصر فضایی پیش میرویم و فضانوردانی را میبینیم که با یک جسم مرموز مواجه میشوند و تا آیندهی دور ادامه پیدا میکنیم و شاهد خطای یک هوش مصنوعی به نام هال 9000 هستیم و در نهایت تولدی کیهانی برای بشریت را رقم میزنیم.
تصاویر این فیلم علمی تخیلی شاعرانه هنوز هم خیرهکنندهاند و حسی جلوتر از زمان خود دارند. سکانسهایی مثل دروازهی ستارهای بسیار مسحورکننده است و صحنههایی چون فرزند ستارهای هنوز هم در جمعهای سینمایی بحثهای زیادی را برمیانگیزد. به همین خاطر است که ادیسه فضایی همیشه بهعنوان یکی از بهترین آثار ژانر علمی تخیلی شناخته میشود که در سبک و محتوا نظیر ندارد و بنمایهی فلسفیاش به اندازهی جلوههای فنی ستایشبرانگیزش چشمگیر است.
1. متروپلیس (Metropolis)
- محصول: 1927
- کارگردان: فریتز لانگ
- بازیگران: آلفرد ابل، بریگیته هلم، گوستاو فرولیش
- امتیاز راتن تومیتوز: 97 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.2 از 10
متروپلیس ساختهی فریتز لانگ با آسمانخراشهای سر به فلک کشیده، کارگران ستمدیده و عشقهای ممنوعه یک فیلم علمی-تخیلی شاعرانهی صامت است که پایه و اساس آثار علمی تخیلی آیندهنگر بعد از خودش را بنا کرد. فیلم داستان سادهای دارد و پسر حاکم شهر را دنبال میکند که بعد از فهمیدن شرایط زندگی مردمان پایین شهر با ماریا، رهبر معنوی که برای صلح تلاش میکند همراه میشود. اما سر و کلهی دانشمندی دیوانه پیدا میشود و با ساختن یک نسخهی رباتیک از ماریا شورش به پا میکند. فیلم متروپلیس از لحاظ بصری خیرهکننده است.
فریتس لانگ در فیلمش ماشینهایی را به نمایش میگذارد که مثل قلب زنده میتپند، جمعیت مردمی را نشان میدهد که مثل امواج خروشان به هر طرف کشیده میشوند و ربات نمادینی را وارد داستان میکند که هنوز معرف ژانر علمی تخیلی است. نور و تاریکی، ماشینها و انسانها و امید و یاس تضادهای آشکار فیلمی هستند که هنوز هم بعد از گذشت یک قرن عجیب و شگفتانگیز است و میشود با مضامینش ارتباط برقرار کرد.
منبع: collider














