نگاهی به یک قرن سینمای استاپ موشن؛ چرخه‌ی جذاب توقف و تحرک

سینمای استاپ موشن با چند دایناسور پتروسور کوچک کارش را آغاز کرد. می‌پرسید چگونه؟ به این ترتیب که اواخر سال 1924، مارسل دلگادو در حال تکمیل آخرین جزئیات 50 مجسمه از مدل‌های مختلف دایناسور بود. ماه‌ها بود که این مجسمه‌ساز وسواسی، مجموعه‌ای از تیرانوسوروس، برونتوسوروس و پتروسور می‌ساخت. حالا وقتش رسیده بود که آن‌ها را تحویل ویلیس اوبراین، انیماتور پیشگام بدهد که قرار بود هر یک از این دایناسورها را ذره‌ذره تغییر حالت بدهد، یک فریم فیلم بگیرد و این روند را بارها و بارها تکرار کند.

یک سال بعد، نخستین فیلم بلند تاریخ که از تکنیکی به نام استاپ موشن استفاده می‌کرد با عنوان جهان گمشده (The Lost World) روی پرده رفت و رمان آرتور کانن دویل را به یک نمایش پرهیجان و متحرک تبدیل کرد. تماشاگران حیرت‌زده بودند چون جلوه‌های ویژه‌ی فیلم آن‌قدر غیر قابل باور به‌نظر می‌رسید که انگار ماورایی است و از دنیای دیگری آمده. در نگاه مخاطب امروزی خودِ فیلم کمی مثل یک دایناسور منقرض‌شده به نظر می‌رسد.

فناوری‌اش باستانی است، نگاه استعمارزده‌اش کهنه شده و در بخش‌های انیمیشنی‌اش ظرافت چندانی به چشم نمی‌خورد. اما تاثیری که آن دایناسورهای کوچک مینیاتوری گذاشتند هنوز مثل سقوط یک شهاب‌سنگ در تاریخ ثبت شده است. حالا بعد از یک قرن که از آن زمان می‌گذرد، سینمای استاپ موشن همچنان زنده است و با همان انرژی پیش می‌رود.

king-kong

جاستین جانسون برنامه‌ریز اصلی فصل ویژه‌ی موسسه‌ی فیلم بریتانیا (BFI) با عنوان استاپ موشن: گرامی‌داشت انیمیشن دست‌ساز روی پرده‌ی بزرگ می‌گوید: «استاپ موشن معمولا نادیده گرفته می‌شود، اما واقعا بخش مهمی از تاریخ سینماست.» جالب اینجاست که خط سیر این ژانر هم دقیقا مثل ذات خودش، پر از توقف و تحرک است. بعد از جهان گمشده، یک دوران طلایی شکل گرفت و اوبراین به انیماتوری مشهور تبدیل شد و سال 1933 همراه با دلگادو روی کینگ‌کنگ (King Kong) کار کرد.

سپس در سال 1940 جورج پال انیماتور، تکنیک انیمیشن جایگزینی را ابداع کرد که در آن برای عروسک‌ها چندین سر چوبی مختلف می‌ساخت تا بتوانند طیف متنوعی از حالت‌های چهره را نشان بدهند. بعدتر، ری هری‌هاوزن، استاد جلوه‌های بصری، پا را فراتر گذاشت و تکنیک داینامیشن را معرفی کرد که مدل‌های استاپ موشن را بین تصاویر زنده‌ی پیش‌زمینه و پس‌زمینه قرار می‌داد. برای نخستین بار، این روش اجازه می‌داد شخصیت‌های انیمیشنی با بازیگران واقعی تعامل داشته باشند.

از نمونه‌های آن می‌شود به آثاری چون جیسون و آرگونات‌ها (Jason and the Argonauts) در سال 1963 اشاره کرد که در آن قهرمانان با یک گروه اسکلت رو‌به‌رو می‌شوند. استاپ موشن خیلی زود تلویزیون را هم تسخیر کرد و سریال‌های کودکانه و سرگرم‌کننده‌ای مثل ترامپتون و کلنجرها (Trumpton and Clangers) دلِ بچه‌ها و بزرگ‌ترها را با هم بردند. انیمیشن خمیری هم محبوب شد که بخشی از این محبوبیت را مدیون مرد خمیری بامزه‌ای به نام مورف بود که هر لحظه شکل عوض می‌کرد.

این شخصیت سفالی دوست‌داشتنی محصول ذهن خلاق انیماتورهای استودیوی انیمیشن‌سازی آردمن بود که در سال 1972 توسط پیتر لورد و دیوید اسپراکستون تاسیس شد. آردمن بعدها مجموعه‌ای از شخصیت‌های ماندگار و عجیب مثل والاس و گرومیت (Wallace and Gromit)، شان گوسفنده (Shaun the Sheep) و راکی رودز (Rocky Rhodes) خروس جسور و فراموش‌نشدنی فیلم فرار مرغی (Chicken Run) را خلق کرد.

walas-and-gromit

یکی از اولین موفقیت‌های بزرگ آردمن در سال 1986 و زمانی رقم خورد که این استودیو انیمیشن‌های موزیک‌ ویدئوی پُتک (Sledgehammer) اثر پیتر گابریل را ساخت. این ویدئو اواخر دهه‌ی 80 به صورت مداوم پخش می‌شد و در نهایت توانست رکورد 9 جایزه را در مراسم جوایز ام‌تی‌وی (VMA) از آنِ خود کند. اما همان‌طور که تکنیک‌های استاپ موشن با سرعت پیشرفت می‌کردند، یک رقیب تازه و کم‌زحمت‌تر هم به نام جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری (CGI) در حال رشد بود.

طعنه‌آمیز است که باز هم یک فیلم دایناسورمحور یعنی پارک ژوراسیک (Jurassic Park) در سال 1993 نزدیک بود استاپ ‌موشن را نابود کند. استیون اسپیلبرگ در ابتدا فیل تیپت، انیماتور باسابقه را برای ساخت جلوه‌های دایناسورها استخدام کرده بود. اما استودیوی جلوه‌های ویژه‌ی اینداستریال لایت اند مجیک (Industrial Light & Magic) متعلق به جورج لوکاس، در عوض یک روش تازه‌ی کامپیوتری را پیشنهاد داد.

تیپت هم با شوخی تلخی گفت: «خب… من همین الان منقرض شدم.» تیپت فقط تا حدی درست می‌گفت. گرچه جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری به روش اصلی فیلم‌سازان برای تقلید واقعیت تبدیل شد، اما سال 1993 دو اثر انقلابی هم به دنیا معرفی کرد که نشان داد این تکنولوژی چقدر می‌تواند خلاقانه باشد. اولین آن‌ها، کابوس پیش از کریسمس (The Nightmare Before Christmas)، شاهکار تاریک تیم برتون بود.

این فیلم که توسط انیماتور هنری سلیک کارگردانی شد، با 109،440 فریم به جک اسکِلینگتون و ساکنان ترسناک شهر هالووین با جزئیاتی وهم‌آلود جان بخشید.

nightmare-before-chrismas

بعد از کابوس پیش از کریسمس ‌فیلم والاس و گرومیت: شلوار اشتباهی (Wallace & Gromit: The Wrong Trousers) در بریتانیا اکران شد. این اثر تجاری موفق، بعدها جایزه‌ی اسکار بهترین انیمیشن کوتاه را هم از آن خود کرد. یکی از کسانی که از آن الهام گرفت، ویل بچر بود که نامه‌های طرفداری او به استودیو بعدها باعث شد وظیفه‌ی ساخت بال‌های خمیری برای فیلم فرار مرغی را به دست آورد.

حالا او کارگردان اصلی است و فیلم تحسین‌شده‌ی شان گوسفنده: فارمگدون (A Shaun the Sheep Movie: Farmageddon) را کارگردانی کرده است. او می‌گوید: «داستان‌های آردمن از دل شخصیت‌ها و کمدی می‌آیند. کاملا بریتانیایی‌اند. جسور و پرانرژی‌اند؛ همه چیز در آن‌ها به چشم‌ها و ابروهای خنده‌دار و شکل‌های بزرگ و عجیب دهان برمی‌گردد.» جالب اینجاست که در قرن بیست‌ویکم بسیاری از موفقیت‌های عظیم سینمای استاپ موشن در ژانر وحشت کودکانه بوده‌اند.

در این آثار چهره‌های خمیری درست در نقطه‌ی نامتعارف دره‌ی وهمی (فرضیه‌ای در زیبایی‌شناسی) قرار می‌گیرند و همزمان هم بامزه و هم ترسناک به نظر می‌رسند. در سال 2009، کورالاین (Coraline) به کارگردانی سلیک به سومین فیلم پرفروش استاپ ‌موشن تاریخ تبدیل شد و برای داستان متفاوتش درباره‌ی دختری که دری را به دنیایی شگفت‌انگیز و دل‌آشوب می‌گشاید، جوایز بسیاری دریافت کرد.

این فیلم توسط استودیو لایکا ساخته شد که در سال 2005 در پورتلند توسط تراویس نایت، پسر بنیان‌گذار نایکی تاسیس شد. لایکا پس از موفقیت کورالاین (با 172 میلیون دلار فروش جهانی) آثار دیگری مثل پارانورمن (ParaNorman)، حلقه‌ی گمشده (Missing Link) و غول‎‌های پاکتی (The Boxtrolls) را تولید کرد. لایکا در خط مقدم هنر استاپ ‌موشن قرار دارد و برای به پوشاندن رخت حقیقت بر داستان‌های خیالی‌اش، از پرینت سه‌بعدی و کمی جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری استفاده می‌کند و میان سنت و تکنولوژی، روی ریسمانی نازک راه می‌رود.

برای فصل ویژه‌ی موسسه فیلم بریتانیا لایکا پنج ست کوچک خود را به بریتانیا منتقل کرد. هر نمایش، بازسازی یک فریم کلیدی از یک فیلم لایکا است که روی پرده تنها یک بیست‌وچهارم ثانیه طول می‌کشد. با وجود تمام بازیگوشی‌ها و شوخ‌طبعی‌ها، پشت صحنه‌ی این آثار، کار طاقت‌فرسا و وقت‌گیری جریان دارد. این هنر نیازمند تعهدی شدید و صبر برای پاداش دیرهنگام است. هر حرکت، جزئی و ریز است و برای ساخت چند ثانیه فیلم، ساعت‌ها یا حتی روزها زمان لازم است.

به همین خاطر بسیاری از فیلم‌ها در چرخه‌ی توسعه محبوس می‌مانند. بچر می‌گوید: «اما اگر عاشق خودِ فرایند شوید، دیگر گذر زمان را احساس نمی‌کنید.»

آیکون فیلم خاطرات یک حلزون Memoir of a Snail
فیلم

خاطرات یک حلزون

Memoir of a Snail

تماشای انیمیشن خاطرات یک حلزون

anomalisia

سینمای استاپ‌ موشن بعد از پشت سر گذاشتن دو حمله‌ی دایناسور، حالا زیر فشار ربات‌ها قرار گرفته است و هوش مصنوعی تهدید می‌کند که تکنیک‌های زمان‌بر را کنار بزند. اما استاپ ‌موشن، وقتی برای تاثیر سینمایی به کار رود نه صرفا جلوه‌های ویژه، همچنان زنده و پرقدرت است و در دهه‌های اخیر، کارگردان‌های تجربی دست به کار شده‌اند. مثلا وس اندرسن در آقای فاکس شگفت‌انگیز (Fantastic Mr Fox) و جزیره‌ی سگ‌ها (Isle of Dogs) و چارلی کافمن در آنومالیسا (Anomalisa) و گیرمو دل‌تورو برای پینوکیو (Pinocchio) از استاپ موشن استفاده کردند.

این کارگردانان جدا از پذیرفتن چالش‌های استاپ موشن از این تکنیک برای کنترل کامل صحنه، شخصیت و داستان استفاده می‌کنند. جانسون می‌گوید: «استاپ ‌موشن با در اختیار گذاشتن یک بوم خالی به شما اجازه می‌دهد هر جا بروید که ذهن‌تان شما را می‌برد» گاهی این مسیر به جایی تاریک هم می‌رسد. سال گذشته، رابرت مورگان با یک فیلم استاپ ‌موشن به دنیای تاریک ژانر سر زد و داستانی وحشتناک را روایت کرد که در آن مدل‌های انیماتور به موجودات شیاطینی تبدیل می‌شوند.

با آخرین فیلم والاس و گرومیت با عنوان انتقام پرندگان (Vengeance Most Fowl)، فیلم فانتزی تاریک لایکا با عنوان وایلدوود (Wildwood) که برای سال جاری برنامه‌ریزی شده و غول مدفون (The Buried Giant) دل‌تورو که در راه نتفلیکس است، سینمای استاپ ‌موشن همچنان پرقدرت پیش می‌رود. حتی پیکسار برای نخستین بار با ‌فیلم کوتاه جدیدش با عنوان خویشتن (Self) حکایتی درباره‌ی عروسک چوبی که آرزویش را به یک ستاره می‌گوید توجه همگان را به این هنر جلب کرده است.

به گفته‌ی بچر، درک جذابیت مداوم این فرم برای مخاطبان ساده است چون مردم هنر و مهارت پشت آن را تحسین می‌کنند. او می‌گوید: «درکی که از این هنر وجود دارد به این شکل است که چیزی که می‌بینید جادویی است چون اجسام بی‌جان بدون حضور کسی و به تنهایی حرکت می‌کنند.» اما دلیل دیگر این است که تکنیک‌ها، زیر سایه‌ی فناوری‌های جدید قرار گرفته‌اند و همین باعث حفظ نوعی اصالت می‌شود.

جانسون می‌گوید: «استاپ موشن درباره‌ی ستایش نقص‌هاست. اشکالی ندارد اگر اثر انگشت روی یک مدل خمیری باقی مانده باشد، اتفاقا به آن شخصیت می‌دهد. انیماتورها خودشان را در قالب شخصیت می‌ریزند. این را نمی‌توان با جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری تکرار کرد، اصلا ممکن نیست.»

منبع: theguardian

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
تماشای رایگان ×