نقد فیلم تاندربولتز* (Thunderbolts*)

 دگرگونی در قهرمان‌پردازی مارول

در سال‌های اخیر، جهان سینمایی مارول که زمانی بی‌رقیب و مسلط بر گیشه‌ها بود، در بحث روایت و ساختار خود، با چالش مواجه شده است. از افول تدریجی قهرمانان کلاسیک گرفته تا تنوع‌طلبی در لحن و ژانر، از جمله مشکلات این جهان هستند، جهانی که به دنبال احیای خود از مسیرهای تازه‌تری است. تاندربولتز* (Thunderbolts*) به کارگردانی جیک شرایر، یکی از جدی‌ترین تلاش‌های این استودیو برای فاصله‌گیری از فرمول‌های قدیمی و بازتعریف مفاهیم قدرت، وفاداری و هویت در بستری خشن‌تر و واقع‌گرایانه‌تر است. فیلمی که اگرچه ممکن است در برخی ساختارها هنوز به همان ریتم استاندارد مارول وفادار بماند، اما جسارت آن در پرداخت ضدقهرمانان، و روایت‌گری از دل زخم‌ها و شکست‌ها، آن را به اثری قابل تأمل در مسیر تحول این مجموعه بدل کرده است.

مشخصات فیلم تاندربولتز*
کارگردان جیک شرایر
نویسنده اریک پیرسون، جوانا کالو
بازیگران فلورنس پیو، سباستین استن، وایت راسل، اولگا کوریلنکو، لوئیس پولمن
تاریخ انتشار ۲۰۲۵

تمرکز بر ضدقهرمانان به‌جای قهرمانان کلاسیک

تاندربولتز*

یکی از تفاوت‌های بنیادی «تاندربولتز*»  با اغلب آثار پیشین مارول، نقطه‌ی عزیمت آن به‌سوی ضدقهرمان‌هاست. تیمی از بازماندگان، شکست‌خوردگان، و شخصیت‌هایی که در جهان قهرمانی مارول جایی برایشان نبود، اکنون در مرکز توجه قرار گرفته‌اند. این تصمیم نه تنها از منظر تنوع شخصیت‌ها جذاب است، بلکه امکان کندوکاو در لایه‌های پنهان‌تری از روان انسان را فراهم می‌سازد. فیلم برخلاف تمایل مارول به ابرقهرمانان معصوم و فرا انسانی، مجموعه‌ای از انسان‌هایی زخم‌خورده را به تصویر می‌کشد که هر کدام با گذشته‌ای تاریک و روابطی پیچیده پا به میدان می‌گذارند. آن‌ها نه از سر قهرمانی که از سر اجبار، انتقام یا فرار، به مأموریت سپرده‌شده تن می‌دهند، و همین انگیزه‌های خاکستری است که به روایت رنگ و بافتی تازه می‌دهد.

شخصیت‌هایی چون یلنا (فلورنس پیو)، باکی بارنز (سباستین استن)، یا جان واکر (وایت راسل) با تضادهای اخلاقی و زخم‌های شخصی‌شان نماینده نسلی از شخصیت‌ها هستند که برای نجات جهان نیامده‌اند، بلکه بیش از هر چیز، در پی ترمیم هویت و جایگاه خود هستند. این تمرکز بر پیچیدگی‌های روانی شخصیت‌ها، فیلم را از کلیشه‌های قهرمانانه دور می‌کند و آن را به درامی روان‌شناختی نزدیک‌تر می‌سازد.

آیکون فیلم تاندربولتز Thunderbolts*
فیلم

تاندربولتز

Thunderbolts*

تماشای فیلم تاندربولتز

جای خالی تهدید کیهانی، نگاه زمینی‌تر و سیاسی‌تر

«تاندربولتز*» برخلاف بیشتر فیلم‌های اخیر مارول که با تهدیدهای کیهانی، جهان‌های موازی و سفر در زمان گره خورده بودند، به یک فضای خالص‌تر و زمینی‌تر بازمی‌گردد. مأموریت اصلی این تیم نه نجات کهکشان، بلکه مهار یک خطر در دل جهان انسانی است؛ مأموریتی با ابعاد امنیتی، سیاسی و اخلاقی. این تصمیم جسورانه، به فیلم اجازه می‌دهد تا از شوخی‌های بی‌مورد و جلوه‌های ویژه‌ی پر سر و صدا فاصله بگیرد و وارد قلمرویی شود که در آن روابط قدرت، اعتماد، و استثمار حرف اول را می‌زنند.

در این فیلم، تهدید اصلی نه یک موجود فرازمینی، بلکه دستگاه قدرتی است که شخصیت‌ها را مصرف می‌کند، به آن‌ها دروغ می‌گوید و در نهایت کنار می‌گذارد. این تهدید نرم، نامرئی و در عین حال موذیانه، همان‌قدر که ملموس است، ترسناک هم هست. فیلم در بهترین لحظاتش، یادآور فضایی است که در آثار جاسوسی کلاسیک یا در فیلم‌هایی چون «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان» تجربه کرده‌ایم، اما این‌بار با لحنی شخصی‌تر دارد و از منظر کسانی است که حتی به خودشان هم اعتماد ندارند.

«تاندربولتز*» برخلاف بیشتر فیلم‌های اخیر مارول که با تهدیدهای کیهانی، جهان‌های موازی و سفر در زمان گره خورده بودند، به یک فضای خالص‌تر و زمینی‌تر بازمی‌گردد. مأموریت اصلی این تیم نه نجات کهکشان، بلکه مهار یک خطر در دل جهان انسانی است.

پیش‌برد دنیای مارول از منظر روان‌شناختی

شاید مهم‌ترین دستاورد «تاندربولتز*» را باید در لحن متفاوت و روان‌شناسانه‌اش جست‌وجو کرد. جایی که قهرمانان با گذشته‌ی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند، و مأموریت بهانه‌ای است برای واکاوی بحران‌های درونی. فیلم با تمرکز بر «اعتماد» به‌عنوان مفهومی متزلزل، به ریشه‌های ناامنی شخصیت‌ها نقب می‌زند. اعتماد به دولت، به دوستان، به خود، همه در معرض آزمون‌اند و هیچ پاسخ روشنی وجود ندارد. یلنا که از خیانت دستگاه حاکم رنج می‌برد، باکی که نمی‌داند چه‌گونه با گذشته‌ی خود به عنوان سرباز زمستان کنار بیاید، و جان واکر که در مرز بین وظیفه و جنون حرکت می‌کند، همه قربانیان دستگاه‌هایی هستند که آن‌ها را ساختند و سپس رها کردند.

فیلم در این مسیر از برخی کلیشه‌ها دور می‌شود. به‌جای ترسیم یک سیر تحول قهرمانانه‌ی کلاسیک، بیشتر به تحلیل استیصال، گناه، و تردید می‌پردازد. حتی در لحظات اوج درگیری، دوربین بر چهره‌ها تمرکز می‌کند، نه بر انفجارها. و این نگاه، نوعی درام اخلاقی در دل اکشن خلق می‌کند که شاید یادآور آثار جیسن بورن یا حتی «جوخه انتحار» (The Suicide Squad) جیمز گان باشد، اما این بار شخصیتی خاص و درون‌گراتر داریم.

حضور کارگردانی متفاوت با پیش‌زمینه‌ای خاص

تاندربولتز*

جیک شرایر، پیش از این بیشتر به‌واسطه‌ی ساخت آثار مستقل چون «ربات و فرانک» (Robot & Frank) یا ویدیوهای هنری شناخته می‌شد. انتخاب او برای هدایت پروژه‌ای از دل دنیای مارول شاید در نگاه اول غیرمنتظره به نظر برسد، اما نتیجه نشان می‌دهد که این انتخاب، هوشمندانه بوده و به غنای اثر افزوده است. شرایر با مهارت در خلق فضاهای انسانی و کنترل تنش‌های درونی، به «تاندربولتز*» لحنی خاص بخشیده است؛ لحنی که نه آشکارا تاریک است، و نه آن‌چنان سطحی. او به‌خوبی توانسته تضادهای درونی شخصیت‌ها را به زبان تصویر درآورد، و از هر صحنه‌ی درگیری، فرصتی برای توسعه‌ی شخصیت‌ها بسازد.

این تفاوت لحن را در طراحی میزانسن‌ها، نورپردازی، و استفاده از سکوت در لحظات کلیدی نیز می‌توان دید. برخلاف آثار مارول که اغلب پرگو و پرجنب‌وجوش‌اند، در این فیلم خلأها نیز نقش ایفا می‌کنند؛ خلأهایی که به مخاطب اجازه می‌دهد که به جای این‌که صرفا تحسین کننده شخصیت‌ها باشد، با آن‌ها هم‌حسی کند.

اعتماد، کنترل، و هویت در نظام قدرت

فیلم با طرح موضوعاتی چون «کنترل دولت بر بدن و اراده افراد»، «بحران هویت پس از ترک نقش‌های قهرمانانه»، و «سازوکارهای پشت‌پرده مأموریت‌های امنیتی»، تلاش می‌کند تصویری انتقادی از ساختارهای قدرت ارائه دهد. برخلاف بسیاری از فیلم‌های مارول که در آن‌ها دولت یا سازمان‌های بزرگ نقش پشتیبان و منجی دارند، این‌بار همین ساختارها منبع بحران‌اند. شخصیت‌ها در تلاش برای بازتعریف خود در جهانی هستند که آن‌ها را به ابزار بدل کرده است.

این نقد ضمنی به ماشین نظامی – اطلاعاتی آمریکا، در لایه‌هایی ظریف و بدون شعارپردازی بیان می‌شود. فیلم بدون آن‌که مستقیماً وارد گونه سینمایی سیاسی شود، به‌شکلی غیرمستقیم نشان می‌دهد که حتی قوی‌ترین شخصیت‌ها نیز در برابر سازوکارهای بزرگ‌تر، موجوداتی آسیب‌پذیر و کنترل‌پذیرند.

روند «پایان قهرمان‌گرایی مطلق» در جهان داستانی مارول

تاندربولتز*

اگر فاصله بین «مرد آهنی» (Iron Man) تا «انتقام‌جویان: پایان بازی» (Avengers: Endgame) را دوره‌ی طلایی قهرمان‌گرایی در جهان مارول بدانیم، می‌توان «تاندربولتز*»  را یکی از حلقه‌های اصلی در زنجیره‌ی «پایان آن عصر» دانست. قهرمانان دیگر فرشتگانی از آسمان نیستند؛ آن‌ها انسان‌هایی‌اند که در تردید، وسوسه، و آسیب دست‌وپا می‌زنند. این روندی است که پیش‌تر در «شوالیه ماه (Moon Knight)، «لوکی» (Loki)، و «فالکون و سرباز زمستان» (The Falcon and the Winter Soldier) نیز مشاهده کرده‌ایم، اما در «تاندربولتز*» به اوج خود نزدیک می‌شود.

حتی ساختار تیمی فیلم که برخلاف انتقام‌جویان بر پایه‌ی بی‌اعتمادی، اجبار و رقابت شکل گرفته است، نشان‌دهنده‌ی تغییری عمیق در نگاه مارول به مفهوم «تیم» است. این تیم، بیش از آن‌که یک نیروی متحد باشد، نماینده‌ی جامعه‌ای از افراد زخم‌خورده است که به‌سختی می‌توانند کنار هم بایستند. و در همین ناتوانی، حقیقتی انسانی نهفته است.

گامی محتاط اما مهم برای بازسازی مارول

«تاندربولتز*» را شاید نتوان یک شاهکار دانست، اما بدون شک یکی از تلاش‌های جدی و موفق مارول برای بازتعریف خود در دوران پس از «پایان بازی» است. فیلم در پرداخت شخصیت‌ها، فضاسازی و نگاه انتقادی‌اش به ساختار قدرت، جسور است. البته همچنان گرفتار برخی محدودیت‌های ساختاری و لزوم حفظ پیوستگی با دنیای گسترده‌تر مارول است، اما در بسیاری از لحظات، اصیل، صادق و تأثیرگذار ظاهر می‌شود.

در جهانی که دیگر قهرمان مطلق جواب نمی‌دهد، «تاندربولتز*» از دل خاکستر شکست‌ها، روایتی تازه از بقا و بازسازی ارائه می‌دهد. فیلمی که با وجود نقاط ضعفی که در ریتم و انسجام داستانی خود دارد، در مجموع تجربه‌ای تازه و تأمل‌برانگیز از دنیای مارول خلق می‌کند؛ تجربه‌ای که حتی پس از پایان نمایش فیلم، هم‌چنان در ذهن باقی می‌ماند.

نقاط قوت:

  • شخصیت‌پردازی خوب
  • صحنه‌های اکشن خوب

نقاط ضعف: 

  • داستان پراکنده
  • پایان بد

امتیاز فیلم

1 دیدگاه

  1. آخر فیلم که سفینه ۴ شگفت انگیز رو نشون میده منظورش چی بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
تماشای رایگان ×