10 فیلم که کلیشههای مردانه را به چالش میکشند
سینما همیشه پر بوده از مردانی که خود، شخصیت و گاهی هم نزدیکانشان را به دلایل مختلف نابود میکنند. مردانی مثل تراویس بیکل، تایلر دردن، جیک لاموتا که نامهایشان را بارها شنیدهایم. این شخصیتها سالهاست که دیگر صیقل خوردهاند و به نوعی اسطوره تبدیل شدهاند، خشونت و پوچیشان دیگر آن خطر و تهدید اولیه را از دست داده و روی پوسترها جا خوش کردهاند.
حالا دیگر بدیهیاند، بیش از حد دیدهشده و بیش از حد نامشان بر سر زبانها افتاده است، آنقدر که از درون تهی شدهاند. نه اینکه نقشهای درخشانی نباشند یا فیلمهایشان ضعیف باشد، اما همین درخشندگی است که آنها را از قلمرو خاصپسندان بیرون کشیده و به کالای مصرفی بدل کرده است. شخصیتهایی که روزی زهر داشتند، حالا به شعار و ارجاعاتی بیخطر تبدیل شدهاند که در بحثهای دانشجویی و روی دیوار خوابگاهها شناورند.
در این افراطِ دیدهشدن، آن گزندگی را که زمانی آنها را واقعا ترسناک میکرد از دست دادهاند. آنچه امروز به آن نیاز داریم، فیلمهایی است که هنوز به شعار تبدیل نشدهاند. آثاری که هنوز تیزیشان را از دست ندادهاند و وقتی به آنها فکر میکنیم، هنوز هم میتوانند روحمان را بخراشند. این فیلمها مردانگی را نه چون شکوه، بلکه چون گرسنگی، بیماری و نمایشی خفهکننده به تصویر میکشند که همهچیز اطرافش را آلوده میکند.
مردانگی سمی فقط خشم نیست، بلکه اندوهی است که مسیرش را گم کرده، هوسی است که در پوستهی بیرحمی پیچیده شده یا حتی نوعی تنهایی است که نقاب شجاعت بر چهره زده. همان سکوت بین دوستانی است که نمیتوانند بگویند یکدیگر را دوست دارند. پسرهایی که آنچه به ارث بردهاند را بیفکر تکرار میکنند و صمیمیت را با پرخاش اشتباه میگیرند. این فیلمها قصههای اخلاقی روایت نمیکنند.
این فیلمها به مخاطب رستگاری یا رهایی تعارف نمیکنند. فقط او را در اتاقی پر از بوی تعفنِ ناامنی، ترس و بزدلی که خود را در نقاب قدرت پنهان کرده است تنها میگذارند. البته نمیتوان فراموش کرد که به همان اندازه هم فریبندهاند. بیایید خودمان را گول نزنیم، در آن لاف زدنها و خوشگذرانیهای بیمهابا، تماشای مردانی که زندگیشان را به دست خود به آتش میکشند هیجانانگیز است. این فیلمها خوب میدانند که مردانگی سمی میتواند هم چندشآور باشد، هم افسونگر.
ما در عصری زندگی میکنیم که وانمود میکند برای تعریف هر چیز، واژهی درستی دارد. اما واژهها دیگر آنقدر برّنده نیستند. دیگر زخم نمیزنند. ما به داوری یا مجازات نیاز نداریم بلکه به تصاویری احتیاج داریم که درد را با تمام نیروی سینماییاش در خود نگه دارند. تصاویری که درهایی را به قلمروهایی باز کنند که کلمات هرگز به گرد پایش نمیرسند. این فیلمها راحت نیستند، مودبانه نیستند، امن هم نیستند. اما ضروریاند. چون به ما یادآوری میکنند نادیده گرفتن بیماری، درمانش نمیکند فقط اجازه میدهد ریشه بدواند، جهش پیدا کند و همهچیز را آرام و بیصدا آلوده کند. 10 فیلم درباره مردانگی سمی که در ادامه این مطلب مایکت نام بردیم تمام این ویژگیها را در خود دارند.
10. شوهران (Husbands)
- محصول: 1970
- کارگردان: جان کاساویتس
- بازیگران: بن گازارا، پیتر فالک، جان کاساویتس
- امتیاز راتن تومیتوز: 68 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.1 از 10
کاساوتیس همیشه دربارهی انسانهایی فیلم ساخت که جلوی چشمانت از درون میپاشند. شوهران فریاد او بر پوچیِ دوستیهای مردانه است. سه مرد حومهنشین، دوستی را از دست میدهند و تنها واکنشی که بلدند این است که از روبهرو شدن با واقعیت فرار کنند.به امید شبی که بتواند ترسشان را محو کند مینوشند، قمار میکنند، آنقدر میخندند تا نفسشان بگیرد، با غریبهها درگیر میشوند، به لندن میگریزند، اما هیچ شبی و هیچ یک از مسیرهایی که آنها در پیش گرفتند آن ترس را از بین نمیبرد.
تماشای این فیلم طاقتفرساست، چون واقعی است. در این فیلم درباره مردانگی سمی، شاهد نمایشی بیپایان و تلاشی برای پُر کردن خلا با سر و صداس هستیم، تنها چون سکوت بیش از حد ترسناک است. مردها زنها را همچون ابزار میبینند، یکدیگر را چون رقیب و خودشان را مثل یک شوخی تلخ. اندوهشان شکل انکار میگیرد و انکار به بیرحمترین شکل ممکن به فساد ختم میشود. کاساوتیس از تحقیر رو برنمیگرداند و دوربینش را خاموش نمیکند. ما را وادار میکند بنشینیم در دل آن لحظه، در همان اتاق خفه و تمام ثانیههای فروپاشی را تماشا کنیم.
نبوغ فیلم شوهران در همین نوسان میان سرخوشی و تهوع است. در سطحی از ماجرا، رفتارهای این مردان حتی رهاییبخش به نظر میرسد و پر است از لذتجویی طعنهآمیز، شوخی بهمثابه فرار و شور دیوانهواری که در امتناع از بزرگ شدن موج میزند. اما در نهایت نقاب میافتد و پشت آن چیزی ترحمبرانگیز، درمانده و عمیقا انسانی پدیدار میشود. کاساوتیس مردانگی را همچون سرودی به تصویر میکشد و نشان میدهد که این سرود هیاهویی برای زندگی است که میتواند گوش همه را کر کند.
9. بنزین (Gasolina)
- محصول: 2008
- کارگردان: جولیو هرنادز کوردن
- بازیگران: خوزه آندرس چامیر، کارلوس داردون، فرانسیسکو جاکومه
- امتیاز راتن تومیتوز: –
- امتیاز IMDb به فیلم: 5.2 از 10
گواتمالا، پس از تاریکی. سه نوجوان طبقهی متوسط، بنزین میدزدند، سوار موتورسیکلت میشوند و در دل شب بیهدف پرسه میزنند. بیقرارند، اما مقصدی هم در نظر ندارند و تلاش میکنند ملال را به ماجراجویی بدل کنند. حضور بازیگران غیرحرفهای، بیواسطه و زنده، خام، بیپرده و صادقانه است. آنچه پیش چشم ما گشوده میشود، روایتی از خشونتی بزرگ نیست، بلکه از بیرحمیهای کوچک و روزمرهای است که پسرها وقتی نمیتوانند روی آنچه درونشان میگذرد اسمی بگذارند، بر سر یکدیگر آوار میکنند.
هوس جرقه میزند، اما پیش از آنکه شکل بگیرد، به پرخاش بدل میشود. دوستی بهراحتی فرو میپاشد و عضویت در گروه یعنی نمایش مداومِ سختی به هر قیمتی. اگر از این قانون نانوشته پا بیرون بگذاری، تحقیر در انتظارت است. فیلم بنزین نوعی خفقان را به ما منتقل میکند و نوجوانی مسمومشده با مردانگی سمی را نشان میدهد که باور دارد هیچ جایی برای ضعیف بودن نیست و بیباکی نقاب آزادی به چهره زده است. گاه فیلم به ریتمی ناپیوسته و شکننده میافتد، اما نقطهی قوتش در همین است.
فیلم حس زندگی واقعی دارد، پر از بافت و جزئیات است نه صیقلخورده در قالب یک روایت مرتب و خوشقواره. تمثیل در عنوان فیلم کاملا آشکار است. پسرها از خودروهای پارکشده بنزین میدزدند، یعنی عملا انرژی مورد نیاز پرسههایشان را به سرقت میبرند. آنها با نفسهای وامگرفته میدوند، شبی را میسوزانند که نوید چیزی جز تکرار را نمیدهد. همین شناخت و اینکه نابودی خود را با زندگی اشتباه میگیریم در فیلم بنزین به طعنه بدل میشود. این فقط دربارهی گواتمالا نیست، دربارهی هر جایی است که پسرها یکدیگر را به سمت نیستی هل میدهند و خودویرانگری را نشانهی زندگی میپندارند.
8. مکان رفتن (Les Valseuses)
- محصول: 1974
- کارگردان: برتران بلیه
- بازیگران: ژرار دوپاردیو، پاتریک دوور، میو میو
- امتیاز راتن تومیتوز: 71 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.1 از 10
در فیلم مکان رفتن هیچ امنیتی در هیچ جایی وجود ندارد. این فیلم درباره مردانگی سمی یک اثر جادهای و کمدی، اما پیش از هر چیز تصویری از مردانی است که آزادی را با تخریب اشتباه گرفتهاند. ژرار دپاردیو و پاتریک دوور نقش دو خلافکار کوچک را بازی میکنند که در فرانسه پرسه میزنند و به هر جا که میروند از خودشان تنها آشوب به جا میگذارند. آنها خودرو میدزدند، زنان را آزار میدهند و هر چیزی را که در اطرافشان است، ویران میکنند.
نکتهی تکاندهنده میزان لذت اندکی است که در این ویرانگری وجود دارد. شهوت تبدیل به پرخاش و طنز به کینه بدل شده است. آنها بازی درمیآورند چون توان ایستادن و حس کردن کاستیهایشان را ندارند. مردانگی در اینجا تکراری و رقتانگیز است. بلیه هیچ رستگاریای عرضه نمیکند و تنها بوی تعفن مردانی را به ما نشان میدهد که به جز آزار و خرابکاری نمیتوانند راه دیگری برای بودن تصور کنند.
فیلم در زمان اکران و حتی هنوز هم مخاطبان را شوکه میکند، نه فقط بهخاطر صراحتش، بلکه بهخاطر امتناعش از قضاوت اخلاقی. این مردان یک استثنا نیستند. آنها محصول فرهنگی هستند که آزادی را با تسخیر اشتباه گرفته است. راجر ایبرت آن را بهعنوان «میزان بالاترین زنستیزی که به یاد میآورد» توصیف کرد و ارزیابیهای مدرن در فرانسه نیز همان انزجار را تکرار میکنند. اما همین انزجار است که اهمیت فیلم را نشان میدهد و فیلم سعی نمیکند لبههای تیزش را صیقل دهد. تماشای مکان رفتن یعنی دیدن زوال آزادی در لحظه و لافزدنهایی که در خندهای متعفن فرو میریزد.
7. نفرت (La Haine)
- محصول: 1995
- کارگردان: متیو کاسوویتس
- بازیگران: ونسان کسل، هوبرت کاوندی، سعید تغماوی
- امتیاز راتن تومیتوز: 96 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.1 از 10
سه جوان پس از شورشها در پاریس سرگرداناند. یک اسلحه گم شده، شهری در جوش و خروش است و زمان به سوی تراژدی میتازد. نفرت تنها دربارهی نژاد یا فقر نیست، بلکه دربارهی نقاب مردانگی است که وقتی کرامت از انسان دریغ میشود بهعنوان زره پوشیده میشود. وینز، سعید و هوبرت ژست میگیرند، شوخی میکنند و عصبانی میشوند، چون فروپاشی از همه بدتر است. فیلم به صورت تماما سیاه و سفید فیلمبرداری شده است و حس یک تله را میدهد.
مردانگی در اینجا لاف و تکبر نیست، بلکه بقاست. هر توهین و هر خودستایی سپری است در برابر ناامیدی. خشم درون به سمت پلیس، غریبهها و حتی یکدیگر اوج میگیرد و بیرون میریزد. هرچه محکمتر به مردانگی چنگ میزنند، کمتر نفس میکشند. فیلم با رهایی یا تسکین پایان نمییابد، بلکه با انکار به کار خود خاتمه میدهد. اسلحهای روی میز باقی میماند و ما میدانیم که اسلحهها همیشه شلیک میکنند.
نفرت روشن میکند که مردانگی سمی چیزی فردی نیست، بلکه سیستمی است. این جوانان خشونت را اختراع نکردهاند بلکه در وجودشان کاشته شده است. مردانگی در اینجا شورش نیست، فساد است. زبانی است که به ارث رسیده و تحمیل شده، زرهای که آنقدر سنگین است که در نهایت به تابوت بدل میشود.
6. اگر… (…If)
- محصول: 1968
- کارگردان: لیندسی اندرسن
- بازیگران: مالکوم مکداول، ریچارد وارویک، دیوید وود
- امتیاز راتن تومیتوز: 90 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.4 از 10
داستان فیلم اگر… در یک مدرسه شبانهروزی بریتانیایی رخ میدهد و از بیرون شبیه داستانی دربارهی شورش است، اما در عمق، مطالعهای است بر مردانگی پرورشیافته در اسارت. پسران در دنیایی سخت مملو از آیینها و تحقیر زندگی میکنند. اقتدار، پیش از آنکه بلوغ را بیاموزد، بیرحمی را آموزش میدهد. آنها زورگویی میکنند، میجنگند و دربارهی آزادی خیالپردازی میکنند، اما شورششان با همان ساختارهایی که از آنها نفرت دارند مسموم میشود.
میک تراویس، با بازی مالکوم مکداول، رهبری شورش را به عهده دارد، اما حتی قیام او نیز در خشونت غرق است. آنها رویای عشق دارند، اما خشم را به نمایش میگذارند. آزادی را تصور میکنند، اما سلطه را تمرین میکنند. اندرسون با تغییرات سوررئال بین سیاه و سفید و رنگی، گویی میخواهد نشان دهد که خود واقعیت هم نمیتواند دیوانگی آنها را در خود جای دهد. مدرسه، مردانگی سمی را تولید میکند.
پسران بزرگتر کتک میزنند و سلسلهمراتب را بهمثابه صمیمیت، و خشونت را بهمثابه آموزه تدریس میکنند. وقتی شورش فرا میرسد، تنها بازتاب همان چیزی است که آموخته شده بود. انفجار نه رهایی، بلکه پیامد است. مردانگی پرورشیافته در اسارت، نمیتواند آزادی را بدون صف آتش تصور کند. فیلم اگر… کمتر خیالپردازی است و بیشتر کابوس و یک رادیوگرافی از اینکه چگونه نهادها، شورشهای خود را پرورش میدهند.
5. ولگردها (I Vitelloni)
- محصول: 1953
- کارگردان: فدریکو فلینی
- بازیگران: آلبرتو سوردی، فرانکو فابریتزی، فرانکو اینترلنگی
- امتیاز راتن تومیتوز: 100 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.8 از 10
پیش از آنکه فدریکو فلینی به سوررئالیسم روی آورد، فیلم ولگردها را ساخت. فیلم گروهی از جوانان را دنبال میکند که در زندگی ایالتی سرگرداناند. آنها دنبال زنان میروند، یکدیگر را مسخره میکنند و دربارهی آیندههایی خیال میبافند که هیچگاه دنبالشان نخواهند کرد. آنها خشن یا هیولامانند نیستند، فقط خودخواه و ترسو هستند. فلینی آنها را با ترکیبی از محبت و تحقیر مینگرد.
پسران به نوجوانی میچسبند، چون بزرگسالی تهیبودنشان را آشکار میکند. زنها تبدیل به جایزه میشوند، دوستی صرفا راحتی و خانواده تنها تکلیف است. مردانگی در اینجا راکد و بهمثابه مردابی است که سال به سال آنها را در خود گرفتار میکند. تراژدی این فیلم در نابودی نیست، بلکه در سکون و سمیت بهواسطهی سرگردانی است. این ولگردها از مسئولیت فرار میکنند، از صمیمیت پنهان میشوند و سالها را زیر سایهی امتیاز مردانه هدر میدهند.
بسیاری از منتقدان فیلم را بهعنوان رادیوگرافیای از بلوغ متوقفشده و مردانگی بهمثابه ترسی که در طول زمان کشیده شده است تحلیل میکنند. زخم اینجا انفجار نیست، بلکه سکون و مردانگیای بیش از حد ترسو برای فروپاشی و بیش از حد ضعیف برای رشد است.
4. پسران اهل فنگکویی (The Boys from Fengkuei)
- محصول: 2016
- کارگردان: هو هیسائو هسین
- بازیگران: دز نیو، شین چانگ، تو تیسانگ هوآ
- امتیاز راتن تومیتوز: –
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.3 از 10
هو هیسائو هسین نوجوانی را با صبر و حوصله و با توجه به بافتها و جزئیات زندگی به تصویر میکشد. فیلم پسران فنگکویی پسرانی را دنبال میکند که روستای ماهیگیری خود را ترک میکنند و به شهر میروند. آنها دنبال زنان، هیجان و تایید یکدیگر میروند اما در واقع در جستجوی هویتی هستند که نمیتوانند نامی برایش انتخاب کنند. مردانگی در این فیلم یک بازی سراسر مسخره کردن، جسارت، هل دادن یکدیگر به سمت اشتباهات است.
در زیر آن، سردرگمی نهفته است. هو بدون قضاوت نگاه میکند و با برداشتهای طولانی صبر میکند تا ژستها و تظاهرها فرو بریزد. سمیت هنوز کشنده نیست، اما حضور دارد. ملایمت ضعف است و سختی کشیدن تنها ارزش. آرشیو فیلم هاروارد این فیلم هو را نقطهای اتصال به سبک اکنونش میداند. منتقدان نکتهی تلخ و شیرین را برجسته میکنند، یعنی مردانگی هنوز در اینجا تمرین است، اما میتوان دید که در حال پخته شدن است. ما تماشا میکنیم در حالی که میدانیم به کجا میرسد. آنها نمیدانند. همین اجتنابناپذیری است که فیلم را وهمانگیز میکند.
3. لولو (Loulou)
- محصول: 1980
- کارگردان: موریس پیالا
- بازیگران: ژرار دپاردیو، ایزابل هوپرت، موریس پیالا
- امتیاز راتن تومیتوز: 88 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 6.6 از 10
ژرار دپاردیو در نقش مردی به نام لولو از طبقهی کارگر بازی میکند که در واقع آوارهای است که به دنبال غریزهاش میرود. او مینوشد، میجنگد، اغوا میکند و ظاهرا همه چیز برایش خوب پیش میرود. ایزابل هوپر شوهر بورژوای خود را ترک میکند تا در کنار او آزادیِ غریزی و بیواسطه را تجربه کند. اما آنچه مییابد، هرجومرج، شرم و شکافی عمیق میان خودشان است. لولو تصویری از آن نوع مردانگی است که تا مرز غریزه نزول میکند و هوس، حسادت، خشونت و تنبلی در آن موج میزند.
پیالا فیلمش را همچون دفترچهی خاطراتی صمیمی، زخمی و بینتیجه میسازد. هر صحنه در مرز ظرافت و بیرحمی تاب میخورد. دپاردیو خیرهکننده است، اما جذابیتش همه را به درون خلا میکشد. مردانگی در اینجا عشق، ثبات و در نهایت خودش را میبلعد. نشریهی سایت اند ساوند از سبک پیالا نوشته است که صحنههایی را به تصویر میکشد که بهجای حل شدن، بهآرامی فرسوده میشوند.
لولو تجسم کامل همین نگاه است. مردانگی در اینجا نه قهرمانانه است و نه تراژیک، بلکه عادتی است کور و واکنشی ناخودآگاه که همه چیز پیرامون خود را فرو میریزد. هوپر در جستوجوی آزادی است، اما تنها به غریزه میرسد و عشق در این میان ناگزیر قربانی میشود.
2. پیتزا، شراب، سیگار (Pizza, Birra, Faso)
- محصول: 1998
- کارگردان: آدریان کیتانو، برونو استاگنارو
- بازیگران: هکتور آنگلادا، پاملا جوردن، آلخاندرو پوس
- امتیاز راتن تومیتوز: 53 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7 از 10
بوئنوسآیرس، اواخر دههی نود. سه جوان در دل فقر سرگرداناند، با پیتزا، آبجو و سیگار روزگار میگذرانند. جنایت برایشان نمایش نیست، روزمرگی است. مردانگی در اینجا هم بقاست و هم نمایش و نقشی که باید هر روز برای ادامهی حیات بازی شود. پسرها دوز و کلک میزنند، میدزدند و ژست میگیرند. از آنها سختی طلب میشود و ترس باید پنهان بماند. در زیر این نقاب، شکست خوابیده است، ناپیدایی و مهربانیای که اجازهی ظهور ندارد.
این چرخه خستهکننده است. کیتانو و استاگنارو با دوربینی روی دست و نگاهی مستندنما آن را ثبت میکنند. شهر خاکستری است، شبها تهی و پسران در نمایشی گیر افتادهاند که دیگر خودشان هم به آن باور ندارند. نشریهی سنس آو سینما این فیلم را پیشدرآمدی بر سینمای نوین آرژانتین میداند که رئالیسمی زمینی، زندگیهای حاشیهنشین و اقتصادی که همچون تلهای عمل میکند را به خوبی نشان میدهد. پسرها ژست میگیرند، چون فقر نمایش میخواهد و سختی کشیدن تنها اعتبارشان است. اما همین نمایش به یک قفس بدل میشود.
1. شکمچرانی بزرگ (La Grande Bouffe)
- محصول: 1973
- کارگردان: مارکو فرری
- بازیگران: مارچلو ماسترویانی، اوگو تونیاتسی، میشل پیکولی
- امتیاز راتن تومیتوز: 60 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7 از 10
چهار مرد بورژوا در ویلایی پناه میگیرند تا آنقدر بخورند که بمیرند. شاید این ایده بر روی کاغذ پوچ به نظر برسد، اما روی پرده هولناک و ویرانگر است. هجو است؟ بله، اما در عین حال یکی از تیرهترین پرترههای مردانگی در سینمای اروپاست. آنها در خوردن و افراط در هر چیزی تا مرز فروپاشی غرق میشوند. ولعشان نه از لذت، که از نومیدی میآید. میبلعند، چون دیگر چیزی را احساس نمیکنند. مردانگی در اینجا قدرت نیست بلکه خودویرانگری در لباس اشتهاست.
مقالات زیادی دربارهی فیلم شکمچرانی بزرگ یادآور میشوند که این فیلم فقط دربارهی وقاحت نبود بلکه دربارهی درک میلِ مردِ بورژوا بهعنوان شکلی از نومیدی بود. فرری پرخوری را به سطحی متافیزیکی و زمانی میبرد که میلِ تسخیر در آن ته میکشد، مردانگی به درون خود برمیگردد، خود را میبلعد و نامش را تفریح میگذارد. خندهها هولناکاند چون آشنا هستند. اینجا مردانگی دیگر امپراتوری نیست بلکه نوعی خودخواری و فساد در پوشش لذت است.
منبع: tasteofcinema














