10 فیلم برتر آکیرا کوروساوا از بدترین تا بهترین
وقتی صحبت از سینمای ژاپن به میان میآید، اگر ذهن بسیاری از سینمادوستان فورا به سمت هایائو میازاکی نرود، احتمالا یاد آکیرا کوروساوا خواهند افتاد. تقلیل سنت سینماییِ یک کشور به آثار یک نفر، سادهانگارانه است، بهویژه برای کشوری چون ژاپن که سالهاست خاستگاه فیلمسازان مولف و ستودهای همچون یاسوجیرو اوزو، ماساکی کوبایاشی، هیروشی تشیگاهارا و بسیاری دیگر بوده است.
با این حال، اگر قرار باشد یک نفر را شایستهی چنین جایگاه والایی بدانیم، بیتردید کوروساوا بیش از هر کس دیگری این شایستگی را دارد. آکیرا کوروساوا بی چون و چرا یکی از بزرگترین کارگردانان قرن بیستم و فیلمسازی است که طی پنج دهه، از سالهای 1940 تا 1990، آثاری آفرید که هنوز هم از پُرطنینترین و ماندگارترین کلاسیکهای تاریخ سینما به شمار میروند.
موفقیت جهانی آکیرا کوروساوا و شناخته شدن او بهعنوان یکی از نخستین کارگردانان ژاپنی که در آمریکا و دیگر نقاط جهان تحسین گستردهای را برانگیخت، چندان دور از انتظار نبود. با آنکه تمام فیلمهایش را در سرزمین مادریاش یعنی ژاپن ساخت اما در این کشور گاه از سوی برخی منتقدان و اهالی صنعت سینما مورد انتقاد قرار میگرفت، آنهم بهدلیل آنچه غربزدگی خوانده میشد و استفاده از تکنیکهای فیلمسازی آمریکایی و الهامگیری آشکار از سینمای غرب بود.
تاثیرپذیری کوروساوا از جان فورد کارگردان افسانهای وسترنهای کلاسیک بر کسی پوشیده نیست. فیلمهایی چون هفت سامورایی (Seven Samurai) و یوجیمبو (Yojimbo)، آشکارا وامدار زبان سینمایی فورد و حال و هوای آثار او هستند. کوروساوا حتی بازیگر محبوب و همیشگی خود را هم داشت که میتوان او را جان وینِ سینمای او دانست. توشیرو میفونه، ستارهای کاریزماتیک تا پیش از سال 1965، تقریبا در تمام فیلمهای کوروساوا حضور داشت و نقشی محوری ایفا میکرد.
آثار آکیرا کوروساوا اغلب بسترهایی برای تبادل فرهنگی بودند. او با نگاهی باز به جهان، بهویژه از منابع اروپایی و آمریکایی الهام میگرفت و آنها را با زبان و جهانبینی شرقی خود ترکیب میکرد. مشهورترین نمونهاش دو شاهکار حماسی آشوب (Ran) و سریر خون (Throne of Blood) اقتباسهایی جسورانه از نمایشنامههای شکسپیر هستند که در قالب درامهای پرشکوه دورهی فئودالی ژاپن بازآفرینی شدند. اما تاثیرپذیری او تنها به شکسپیر محدود نمیشد.
در نمونهای کمتر شناختهشده، او داستان ابله نوشتهی داستایفسکی را به پردهی نقرهای آورد. در تریلر جناییِ تحسینشدهاش یعنی بهشت و دوزخ (High and Low) سراغ یک رمان انگلیسی رفت و برای ساخت درام انسانیِ عمیق و تکاندهندهی زیستن (Ikiru) به سراغ اندیشهها و دغدغههای اخلاقی لئو تولستوی رفت. سینمای کوروساوا پلی میان شرق و غرب و تلفیقی از فرم و محتوای جهانی، در قالبی عمیقا ژاپنی است.
فیلمهای آکیرا کوروساوا بهنوبهی خود الهامبخش نسلی از فیلمسازان آمریکایی شدند. فیلم دژ پنهان (The Hidden Fortress) الهامبخش مستقیم جنگ ستارگان (Star Wars) بود و وسترنهایی چون هفت دلاور (The Magnificent Seven) و بهخاطر یک مشت دلار (A Fistful of Dollars) عملا اقتباسهایی آزاد از هفت سامورایی و یوجیمبو بهشمار میرفتند. این تاثیر گسترده، گواهی است بر جاذبهی جهانی حماسههای کوروساوا و فیلمهایی درخشان، با کارگردانیای پرصلابت و جسورانه که درعینحال به مضامینی عمیق و جهانشمول چون وفاداری، جاهطلبی، حقیقت، میل و پیوند انسانی میپرداختند.
گرچه بیشترین شهرت کوروساوا مدیون آثار سامورایی و داستانهایی است که در ژاپنِ صدها سال پیش میگذشتند اما آنچه او خلق کرد، هنری بود که با زمانهی خود سخن میگفت و همچنان طنین و معنای خود را حفظ کرده است. سینمای او نهتنها آیینهای از تاریخ، که پژواکی از دغدغههای همیشگی انسان است. اگر تاکنون با دنیای کوروساوا آشنا نشدهاید، حالا فرصتی طلایی است تا به درون جهان پُرتلالو و چندلایهی فیلمشناسیاش شیرجه بزنید و با ده فیلم برتر کوروساوا آشنا شوید.
10. آشوب
- محصول: 1985
- بازیگران: تاتسویا ناکادای، آکیرا تروئو، جین پاچی نزو
- امتیاز راتن تومیتوز: 96 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.2 از 10
بیشتر فیلمهای آکیرا کوروساوا در قالبی باوقار، مینیمال و سیاه و سفید ساخته شدند و با این حال هنوز هم درخشان و چشمنواز بهنظر میرسند. اما شاید دقیقا به همین دلیل باشد که شکوه رنگارنگ فیلم آشوب، شاهکار دوران پایانی کارنامهی او، بر پردهی سینما چنان خیرهکننده جلوه میکند. این فیلم که بیش از چهار دهه پس از آغاز مسیر حرفهای کوروساوا ساخته شد، در زمان خود یکی از پرهزینهترین تولیدات تاریخ سینمای ژاپن به شمار میرفت. گرچه کوروساوا فیلمهای بلندتری نیز ساخته بود، اما هیچکدام به اندازهی آشوب این چنین حماسی و جهانشمول بهنظر نمیرسند.
داستان ما را به دشتهای بیکران دوران سنگوکو میبرد؛ جایی که فرمانروای سالخوردهای به نام ایچیمونجی هیدتورا با بازی تاتسویا ناکادای تصمیم میگیرد قدرت را میان سه پسرش تقسیم کند. فیلم آشوب که اقتباسی آزاد و جسورانه از نمایشنامهی شاه لیر اثر شکسپیر است به افسانهای عمیق و دردناک بدل میشود در باب فساد ناشی از قدرت و پوچی جنگ. جنگی که البته از نگاه کوروساوا مجلل و مرعوبکننده به تصویر کشیده میشود بهویژه در سکانس بینظیر و بهیادماندنی محاصرهی قلعه، که بیشک از درخشانترین لحظات کارنامهی اوست.
9. ابله (The Idiot)
- محصول: 1951
- بازیگران: ستسوکو هارا، یوشیکو کوگا، توشیرو میفونه
- امتیاز راتن تومیتوز: 60 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.1 از 10
ابله از جمله آثار کمتر دیدهشده و کمتر ستایششدهی آکیرا کوروساوا و فیلمی است که از همان آغاز با دشواریهایی در تولید همراه بود و هنگام اکران نیز عمدتا نادیده گرفته شد. این فیلم اقتباسی نسبتا وفادار از رمان کلاسیک فئودور داستایفسکی است، با این تفاوت که ماجرای آن از روسیه به ژاپنِ پس از جنگ جهانی دوم و کشوری آشفته و زخمی تغییر مسیر داده که در تلاش برای ترمیم روان جمعیِ آسیبدیدهاش است. ابله در نمایشهای آزمایشی با استقبال سردی روبهرو شد و در پی آن، استودیو شوچیکو کوروساوا را وادار کرد تا نسخهی اولیه و چهار ساعتهی فیلم را به نسخهای کوتاهتر و کمتر از سه ساعت تقلیل دهد.
نسخهی اصلی متاسفانه از میان رفته است و آنچه امروز در دست داریم، تنها همان نسخهی ویرایششده است؛ اثری پرنقص اما عاطفی و تاثیرگذار دربارهی مردی منزوی که پس از فروپاشی عصبی ناشی از جنگ، به جامعه بازمیگردد و خود را درگیر یک مثلث عشقی مرگبار و رابطهای میبیند که هستیاش را تهدید میکند. از بسیاری جهات، این فیلم بیش از هر اثر دیگری به رمان شبیه است. از استفادهی مستقیم از بلوکهای نوشتاری برای روایت گرفته تا تکگوییهای طولانی شخصیتها که گذشته و درونیاتشان را واکاوی میکند. با اینکه چنین رویکردی در ظاهر ضدسینمایی بهنظر میرسد، کوروساوا آن را با مهارت تحسینبرانگیز با فضایی مالیخولیایی و لحن ملودراماتیکی برگرفته از سینمای کلاسیک هالیوود، اما با پرهیز از اغراق به ثمر مینشاند و یک تراژدی ساده اما تاثیرگذار میسازد.
8. از جوانی گلهای نداریم (No Regrets For Our Youth)
- محصول: 1946
- بازیگران: ستسوکو هارا، تاکاشی شیمورا، سوسومو فوجیتا
- امتیاز راتن تومیتوز: 100 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.1 از 10
فیلم از جوانی گلهای نداریم از نخستین آثار درخشان آکیرا کوروساوا و اولین فیلم مهم او در دوران پس از جنگ جهانی دوم، نمایی است صادقانه و تاملبرانگیز از گذار فرهنگی ژاپن که تازه از زیر سایهی یک رژیم فاشیستی و سرکوبگر بیرون آمده بود و در آستانهی تحولی اجتماعی قرار داشت. در این فیلم، ستسوکو هارا که بعدها بهواسطهی همکاریهای مکرر با یاسوجیرو اوزو به چهرهای ماندگار بدل شد در نقش دخترکی سادهدل به نام یوکیه ظاهر میشود که طی یک دهه بلوغ مییابد، چشم بر بیعدالتیهای نظام امپریالیستی ژاپن باز میکند و به صف فعالان صلحطلبی میپیوندد که علیه رژیم اعتراض میکنند.
این فیلم با لحنی برانگیزاننده و پیامهایی همواره کارآمد، به بهای سنگین ایستادگی در برابر ظلم میپردازد. از جوانی گلهای نداریم در کارنامهی کوروساوا اثری منحصربهفرد است، چرا که تنها فیلم او با یک زن بهعنوان شخصیت محوری است. ستسوکو هارا در یکی از درخشانترین بازیهای تاریخ سینمای کوروساوا، یوکیه را به زنی قدرتمند، پیچیده و الهامبخش بدل میسازد که با پشت سر گذاشتن سادهلوحی جوانی، به صدای وجدان یک نسل تبدیل میشود.
7. راشومون (Rashomon)
- محصول: 1950
- بازیگران: توشیرو میفونه، ماسایوکی موری، کاچیکو کیو
- امتیاز راتن تومیتوز: 98 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.1 از 10
راشومون بهعنوان تاثیرگذارترین و پُرارجاعترین فیلمهای تاریخ سینما، امروز شاید توسط مخاطبان مدرن بهسختی جدی گرفته شود، چرا که روایتِ چندلایه و مبتنی بر دیدگاههای متضادش آنقدر در اپیزودهای بیشمارِ سریالهای تلویزیونی تکرار و تقلید شده که تازگیاش را برای بسیاری از دست داده است. اما اگر تنها اهمیت تاریخیاش را به این خاطر در نظر بگیریم که برای نخستین بار نام آکیرا کوروساوا، بازیگر افسانهایاش توشیرو میفونه و اساسا خودِ سینمای ژاپن را به مخاطب غربی معرفی کرد راشومون همچنان جایگاهی محوری در کارنامهی کوروساوا دارد. با این حال، اگر با نگاهی تازه به سراغ این شاهکار بروید، متوجه خواهید شد که فیلم هنوز هم پرقدرت، تاثیرگذار و خیرهکننده است.
داستان روایت قتل یک سامورایی را از دید چهار شاهد، یعنی یک راهزن، همسر سامورایی، روح خودِ مقتول و مردی رهگذر روایت میکند که هر یک حقیقتی متفاوت و متناقض را بیان میکنند. کوروساوا این ساختار روایی را نه بهعنوان یک شگرد سطحی، بلکه بهمثابه ابزاری عمیق برای کاوش در مفاهیمی چون دروغ، خودفریبی و ماهیت پیچیدهی حقیقت بهکار میگیرد. با فیلمبرداری رویاگونه و فضایی آمیخته به راز و ابهام، راشومون همچنان یکی از تاملبرانگیزترین آثار سینمایی درباره حقیقت است. پرسشی بیپاسخ که در دل خود میپرسد آیا حقیقت اصلا وجود دارد؟
6. سگ ولگرد (Stray Dog)
- محصول: 1949
- بازیگران: توشیرو میفونه، تاکاشی شیمورا، کیکو آواجی
- امتیاز راتن تومیتوز: 100 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 7.8 از 10
آخرین فیلمی که آکیرا کوروساوا پیش از درخشش جهانیاش با راشومون ساخت، سگ ولگرد، نخستین تجربهی او در قلمرو تیره و تار ژانر جنایی نوآر است. فیلمی که نهتنها آغازگر فصلی تازه در کارنامهی او بود، بلکه تصویری بیواسطه و تلخ از ژاپنِ خسته و گمگشتهی پس از جنگ ارائه میدهد. در این داستان، توشیرو میفونه در نقش کارآگاه جوانی به نام موراکامی ظاهر میشود که در یکی از اتوبوسهای شلوغ شهر، اسلحهاش را میدزدند، حادثهای ساده اما سرنوشتساز که او را به سفری نفسگیر در حاشیههای شهر میکشاند.
در این مسیر یک کارآگاه کارکشته (با بازی درخشان تاکاشی شیمورا) همراه اوست و آن دو در جستوجوی دزد، به قلب محلههای فقیرنشین و دنیای زیرزمینی جنایت نفوذ میکنند. آنچه سگ ولگرد را فراتر از یک تریلر استاندارد قرار میدهد، نهتنها بازی خیرهکنندهی میفونه در نقش جوانی خام اما در مرز سقوط به تاریکی، بلکه فضاسازی بینظیر کوروساواست، تصویری از دنیایی پر از تلخی، اضطراب و فساد که آینهای است از روان زخمخوردهی جامعهی ژاپن پس از جنگ. این فیلم، با فیلمبرداری چشمنواز و تدوینی بینقص، نهتنها از نخستین نمونههای رفقای پلیس بهشمار میرود، بلکه بیاغراق از اغلب فیلمهای این زیرژانر که بعدها ساخته شدند، بهتر و پرمایهتر است.
5. درسو اوزالا (Dersu Uzala)
- محصول: 1975
- بازیگران: ماکسیم مونزوک، یوری سولومین، سوتلانا دانیلچنکو
- امتیاز راتن تومیتوز: 73 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.2 از 10
پس از دورهای سکوت و کمکاری در دههی 1970، آکیرا کوروساوا با فیلم درسو اوزالا بازگشت که هنوز هم به شکلی ناعادلانه نادیده گرفته میشود. این اثر از بسیاری جهات گسستی آشکار از شیوههای مرسوم کوروساوا بهشمار میرود. این تنها فیلم اوست که با نگاتیو 75 میلیمتری فیلمبرداری شده است که بر شکوه و وسعت جنگلهای شرقی سیبری و محل فیلمبرداری میافزاید و همچنین تنها فیلمی است که کوروساوا خارج از ژاپن و به زبان غیرژاپنی ساخته.
فیلم اقتباسی است از خاطرات سال 1923 ولادیمیر آرسنیف، نقشهبردار روس (یوری سولومین) که ماجراهایش در دل طبیعت وحشی و دورافتادهی سیبری روایت میشود که آشنایی با شکارچی کهنسال بومی، درسو اوزالا (با بازی تاثیرگذار ماکسیم مونزوک) به یک دوستی عمیق و پرمعنا منتهی میگردد. فیلم درسو اوزالا با نزدیک به دو ساعتونیم زمان، در ظاهر ممکن است یک حماسهی ماجراجویانه بهنظر برسد، اما در واقع اثری است بهغایت خلوت، انسانی و مراقبهگر. پرترهای است از دو مرد و رابطهی پرظرافت آنها با یکدیگر و با طبیعت پیرامونشان. این فیلم گرچه در ساختار، زبان و جغرافیا اثری یگانه و استثنایی در کارنامهی کوروساوا باقی مانده است، اما آغازگر لحنی آرامتر و تاملیتر در آثار متاخر این کارگردان بود.
4. سریر خون
- محصول: 1957
- بازیگران: توشیرو میفونه، ایسوزو یاماتا، تاکاشی شیمورا
- امتیاز راتن تومیتوز: 96 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8 از 10
تمام اقتباسهای آکیرا کوروساوا از نمایشنامههای شکسپیر بهنوعی درخشاناند، اما هیچکدام به پای سریر خون نمیرسند. بازخوانی خونین و مهآلود او از مکبث که همچنان معتبرترین اقتباس سینمایی از این تراژدی کلاسیک باقی مانده است داستانی درباره جاهطلبی زهرآلود، خیانت و فروپاشی روان را روایت میکند. کوروساوا با انتقال ماجرا از اسکاتلند به ژاپنِ فئودالی، فضای داستان را از نو میسازد و با الهام از تئاتر سنتی نو (Noh) فیلم را به روایتی سورئال و روانشناختی بدل میکند؛ روایتی که در دل مناظری وهمآلود از مه و مرگ جریان دارد.
فیلم نه فقط از نظر بصری، بلکه در فضاسازی و فرم، سرشار از حس تهدید و سرگشتگی است. توشیرو میفونه یکی از بهترین نقشآفرینیهای عمرش را در قالب ژنرالی گرفتار در منجلاب پارانویا ارائه میدهد که از دل قدرت، به فروپاشی میرسد. در کنار او، ایسوزو یامادا در نقش نسخهی ژاپنی لیدی مکبث، حضوری سرد، بیرحم و تسخیرکننده دارد. بازی این دو، سریر خون را به تجربهای حسی و عمیقا غریزی بدل میکند و فیلمی میسازد که تماشاگر را با خود به دل جنون میکشد و رهایش نمیکند.
3. زیستن
- محصول: 1952
- بازیگران: شینوبو هاشیموتو، آکیرا کوروساوا، هیدئو اوگونی
- امتیاز راتن تومیتوز: 98 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.3 از 10
زیستن مشهورترین فیلم غیرسامورایی آکیرا کوروساوا و تنها اثر دوران طلایی او است که بدون حضور توشیرو میفونه ساخته شد. فیلم چهرهای نادر و مهربان از این فیلمساز بزرگ را به نمایش میگذارد که سرشار از شفقت، تامل و انساندوستی است. این فیلم که از داستان مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی الهام گرفته است، با نامی ساده اما درونمایهای عمیق، دربارهی زندگی است، آن هم نه زیستن صرف، بلکه معنای واقعی و شریفِ زیستن. تاکاشی شیمورا در یکی از فراموشنشدنیترین نقشآفرینیهای تاریخ سینما، در نقش کارمندی ساده، کمحرف و بیتاثیر به نام کانجی واتانابه ظاهر میشود که بعد از تشخیص سرطان معده، درمییابد تنها کمتر از یک سال برای زندگی فرصت دارد.
همین آگاهی او را به سفری درونی و انسانی میکشاند؛ جستوجوی معنا، شادی راستین و تاثیری پایدار بر دیگران، پیش از آنکه زمان از دست برود. فیلم زیستن در اوج سادگی، بهطرزی ژرف و تکاندهنده دل را میرباید. پیامی جهانشمول دارد که میگوید زندگی را تا آخرین لحظه باید با آگاهی، مهر و مسئولیت زیست. کوروساوا با نگاهی سرشار از همدلی و کنجکاوی انسانی، داستان واتانابه را بیداوری و بیادعا روایت میکند و شیمورا بهویژه در آن سکانس باشکوه در کافه شبانه که ترانهی زندگی را هدر دادم را در سکوتِ تلخِ تماشاگران زمزمه میکند حضوری دارد که درخشانتر از هر کلمه است. شاید این، بزرگترین صحنهای باشد که کوروساوا در تمام عمرش به تصویر کشید.
2. هفت سامورایی
- محصول: 1954
- بازیگران: تاکاشی شیمورا، توشیرو میفونه، سوجین مامییاما
- امتیاز راتن تومیتوز: 100 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.6 از 10
حتی امروز، پس از گذشت نزدیک به هفتاد سال، فیلم هفت سامورایی چنان قدرت و حضوری دارد که بسیاری از فیلمهایی را که از آن الهام گرفتهاند، در سایهی خود فرو میبرد. داستان در ظاهر ساده است و گروهی رونین (سامورایی مستقل و بدون ارباب) را دنبال میکند که برای دفاع از یک روستای فقیرنشین در برابر راهزنان استخدام میشوند. اما آنچه روی کاغذ صرفا یک طرح کلاسیک بهنظر میرسد، در دستان کوروساوا بدل به حماسهای سترگ، انسانی و نفسگیر میشود. در بیش از سه ساعت، کوروساوا با صبوری خارقالعادهای، شخصیتها را یکی یکی، با پیچیدگیها، ضعفها و شرافتهایشان میسازد.
در میان آنها، حضور توشیرو میفونه در نقش کیکوچیو، سامورایی قلابی و پرجوش و خروش میدرخشد و اجرایی سرشار از انرژی، خشم، طنز و عمق عاطفی ارائه میکند که بیاغراق، یکی از کاریزماتیکترین نقشآفرینیهای تاریخ سینماست. اما آنچه هفت سامورایی را ماندگار و از کالبد زمان جدا کرده است، فقط شخصیتها یا نبردهای تماشایی نیست، بلکه جزئیاتی است که آکیرا کوروساوا با وسواس به آنها میپردازد؛ از نقشهریزیهای نظامی و ساختن سنگرها تا نگاههای خاموش و شکهای درونی شخصیتها. تماشاگر در این فرایند چنان به روستا و مردمانش نزدیک میشود که گویی از خانهی خود دفاع میکند. کنشها معنا دارند و انسانیت پشت هر ضربهی شمشیر حس میشود.
1. بهشت و دوزخ
- محصول: 1963
- بازیگران: توشیرو میفونه، تاتسویا ناکادای، کیوکو کاگاوا
- امتیاز راتن تومیتوز: 96 از 100
- امتیاز IMDb به فیلم: 8.4 از 10
آکیرا کوروساوا فیلمهای بزرگ بسیاری ساخته است، اما هیچکدام به اندازهی بهشت و دوزخ اینچنین بینقص اجرا نشدهاند و اینچنین پرقدرت باقی نماندهاند. این فیلم تریلری جنایی است که با دقتی نفسگیر ساخته شده و همزمان تاملی عمیق است بر اخلاق، طبقه و وجدان انسانی. توشیرو میفونه در یکی از بهترین نقشآفرینیهای خود، در نقش سرمایهدار موفقی به نام کینگو گوندو بازی میکند که با تهدید آدمربایی روبهرو میشود. اما اشتباهی کوچک ماجرا را پیچیده میکند و آدمربا بهجای فرزند گوندو، پسر رانندهاش را میدزدد.
اکنون گوندو باید تصمیم بگیرد آیا برای نجات جان کودکی که فرزند خودش نیست، پول هنگفتی را فدا خواهد کرد یا نه؟ فیلم بهنحوی استادانه به دو نیمهی متمایز تقسیم میشود. نیمهی نخست، در قالب درامی بسته، به نبرد درونی گوندو با وجدانش میپردازد و نیمهی دوم، تریلری پلیسی است که بهدقت روند جستوجوی پلیس برای یافتن آدمربا را دنبال میکند. کوروساوا در اینجا در اوج توانایی فنیاش قرار دارد و با میزانسنهای دقیق، کادربندیهای هوشمندانه و بهرهگیری بینظیر از معماری، ارتفاع و فضا برای نشاندادن شکاف فزاینده میان طبقات اجتماعی ژاپن سنگ تمام میگذارد.
فیلم بهشت و دوزخ نه فقط در ساختمانها، که در جان آدمها داستانش را روایت میکند. این فیلم بهتنهایی هم بهعنوان یک تریلر جنایی و هم بهعنوان نقدی تیزبینانه بر ساختار اجتماعی و اخلاقی، درخشان عمل میکند. آن سکانس پایانی مواجههی رو در روی گوندو با آدمربا در اتاق ملاقات زندان با سکوتها، نگاهها و پردهی فلزی میانشان، از حیث بار روانی و ترس اگزیستانسیال، یکی از فراموشنشدنیترین لحظات تاریخ سینماست. این فیلم نهفقط نقطهی اوج کارنامهی کوروساواست، بلکه بهسادگی میتوان گفت بهترین فیلم پلیسیای است که تاکنون ساخته شده.
منبع: indiewire














