10 سکانس ماندگار معرفی شخصیت در تاریخ سینمای اکشن

اولین باری که عاشق لئون شدیم

«تاثیر اولیه» در سینما اهمیت اساسی دارد. به همین دلیل، صحنه‌ی معرفی شخصیت (Character Introduction) شاید حیاتی‌ترین سکانسی باشد که یک کاراکتر می‌تواند در اختیار داشته باشد. این همان سکانسی است که قضاوت مخاطب درباره‌ی آن شخصیت را تا انتهای فیلم شکل می‌دهد و در عین حال، لحن عمومی فیلم را نیز تثبیت می‌کند. خوشبختانه، تاریخ سینما مملو از «برخوردهای اول» و معرفی‌های استثنایی بوده است که بخش قابل توجهی از آن‌ها به ژانر اکشن تعلق دارند. جایی که اولین حضور یک قهرمان یا ضدقهرمان، فارغ از جایگاهی که برای خودش دست و پا می‌کند، می‌تواند تعیین کند که فیلمی که در آن حضور دارد تا چه اندازه تاثیرگذار و ماندگار خواهد بود.

فرقی نمی‌کند با یک قهرمان، یک شرور یا یک ضدقهرمان مواجه باشیم؛ نحوه معرفی یک شخصیت در فیلم‌های اکشن می‌تواند او را «کاریزماتیک و قدرتمند»، مرموز، یا حتی یک نیروی طبیعی مهار نشدنی جلوه دهد. این سکانس‌های معرّف، ستون‌های محوری روایت محسوب می‌شوند و زمانی که توسط یک فیلم‌ساز با استعداد به درستی اجرا شوند، می‌توانند مطلقا فراموش ‌نشدنی باشند.

10. زندانیان در فیلم «هواپیمای محکومین» (Con Air)

  • کارگردان: سایمون وست
  • بازیگران: نیکلاس کیج، جان مالکوویچ، نیک چینلند، جان کیوساک، استیو بوشمی، وینگ ریمز
  • تاریخ اکران: ۱۹۹۷
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۵۸ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۶.۹ از ۱۰

«هواپیمای محکومین» (Con Air)، که اغلب به عنوان بخش میانی «سه‌گانه‌ی مقدس» اکشن نیکلاس کیج در دهه‌ی ۱۹۹۰ – در کنار «صخره» (The Rock) و «تغییر چهره» (Face/Off) – شناخته می‌شود، جایگاهی نمادین در میان آثار «اکشن پر زرق و برق» (Action Extravaganza) آن دهه دارد. این فیلم یکی از آثار ضروری کارنامه‌ی کیج و اساسا رژه‌ای باشکوه از کلیشه‌های عامه‌پسند، اغراق‌های کارتونی و یک پارودی هوشمندانه و خودآگاه از فیلم‌های اکشن درجه B است.

نقطه‌ی قوت فیلم در معرفی همزمان سه آنتاگونیست اصلی آن نهفته است: «بیلی بدلم» (با بازی نیک چینلند)، «نیتن جونز» (با بازی وینگ ریمز) و «سایروس گریسوم» (با بازی جان مالکوویچ) مشهور به ویروس. هر سه‌ این شخصیت‌ها با لذتی شرورانه و حضوری دلهره‌آور وارد داستان می‌شوند و از همان سکانس معرفی به شکلی استادانه هم پیشینه‌ی داستانی آن‌ها مشخص می‌شود و هم «لحن خودارجاع و کَمپ» (Self-referential Campy Tone) فیلم پایه‌گذاری می‌گردد.

در میان این سه نفر اما، جان مالکوویچ درخشش خاصی دارد. حضور او در صحنه‌ی معرفی، ترکیبی از هوش سرشار و جنون کنترل‌ شده است؛ نمایشی که باعث می‌شود مخاطب نه‌ تنها از او بترسد، بلکه از تماشای بازی دقیق و اغراق‌آمیزش هم لذت ببرد. با این حال، گرچه اجرای مالکوویچ در این سکانس به شکلی ویژه خیره‌ کننده است، اما در نهایت همکاری هر سه بازیگر در خلق یک «هرج‌ و مرج بی‌نقص» است که باعث شده این صحنه‌ی ماندگار خلق شود.

9. لئون در فیلم «حرفه‌ای» (Léon: The Professional)

10 «معرفی شخصیت» برتر در تاریخ سینمای اکشن

  • کارگردان: لوک بسون
  • بازیگران: ژان رنو، گری اولدمن، ناتالی پورتمن، دنی آیلو
  • تاریخ اکران: ۱۹۹۴
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۷۴ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۸.۵ از ۱۰

«لوک بسون» یکی از صداهای مهم در تاریخ سینمای مدرن فرانسه و از حامیان اصلی جنبش «سینما دو لوک» (Cinéma du Look) محسوب می‌شود؛ جریانی که بر زیبایی‌شناسی بصری و بیان شاعرانه در دل اکشن و خشونت تاکید داشت. «لئون: حرفه‌ای» هم که معمولا به عنوان یکی از آخرین آثار این جنبش شناخته می‌شود، احتمالا محبوب‌ترین فیلم بسون است. این اثر ماندگار، با بازی «ژان رنوی» افسانه‌ای در نقش اصلی، داستان یک آدمکش حرفه‌ای را به تصویر می‌کشد که رابطه‌ای نامتعارف با شاگرد جوان خود (ناتالی پورتمن) برقرار می‌کند.

«لئون: حرفه‌ای» فیلمی استثنایی، مملو از صحنه‌های استثنایی و البته یک کارگردانی‌ استثنایی‌تر است که معرفی شخصیت اصلی آن نیز از این قاعده مستثنی نیست. بسون در این سکانس، به شکل بی‌نقصی سایه‌ها، صدا، کلوزآپ‌های مرموز و حداقل دیالوگ را به خدمت می‌گیرد تا لئون را به عنوان یک نیروی جذاب و گیرا و در عین حال رعب‌آور به مخاطب معرفی کند. این صحنه، در ترکیب با اجرای ماندگار رنو، به سکانسی بسیار موثر تبدیل می‌شود که لحن و فضای کلی فیلم را نیز  از همان ابتدا تثبیت می‌کند. مقدمه‌ای جذاب بر یکی از پیچیده‌ترین و تاثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ سینمای اکشن که تماشای آن هنوز هم لذت‌بخش است.

آیکون فیلم لئون حرفه ای Léon: The Professional
فیلم

لئون حرفه ای

Léon: The Professional

تماشای فیلم لئون حرفه‌ای

8. دارث ویدر در فیلم «جنگ ستارگان: قسمت چهارم – امیدی تازه» (Star Wars: Episode IV — A New Hope)

  • کارگردان: جرج لوکاس
  • بازیگران: مارک همیل، هریسون فورد، کری فیشر، الک گینس، پیتر کوشینگ
  • تاریخ اکران: ۱۹۷۷
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۴ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۸.۶ از ۱۰

»جنگ ستارگان» نیازی به معرفی ندارد. از همان لحظه‌ای که آن دو سفینه فضایی در سال ۱۹۷۷ روی پرده ظاهر شدند، مخاطبان می‌دانستند که شاهد اتفاقی ویژه هستند؛ و این حس زمانی به اوج رسید که «دارث ویدر» رعب‌آور، با آن پوشش نمادین خود، وارد سفینه شورشیان شد. ویدر، که حاصل ترکیب صدای عمیق جیمز ارل جونز و جثه‌ی فیزیکی ترسناک دیوید پراوز است، یکی از بزرگترین شرورهای تاریخ سینما به حساب می‌آید.

اولین لحظه‌ی حضور ویدر بر پرده، یک کلاس درس استادانه در معرفی یک شرور علمی- تخیلی است. او در حالی که در دود غلیظ پوشانده شده، وارد سفینه می‌شود و با خونسردی از روی اجساد شورشیان شکست‌ خورده عبور می‌کند. لباس سرتاسر سیاه او رعب‌آور است و تضاد بصری خیره‌ کننده‌ای با فضای داخلی سفید رنگ و تخریب‌ شده‌ی سفینه‌ی Tantive IV ایجاد می‌کند. صدای تنفس مکانیکی و متمایز او و البته صدای پردازش‌ شده‌ی جونز، حکم گیلاس روی کیک را دارند. اگر ویدر امروز تا این حد نمادین است، بخش بزرگی از آن را مدیون همین سکانس معرفی استادانه است.

آیکون فیلم جنگ ستارگان: اپیزود ۴ - امیدی تازه Star Wars: Episode IV - A New Hope
فیلم

جنگ ستارگان: اپیزود ۴ – امیدی تازه

Star Wars: Episode IV – A New Hope

تماشای فیلم جنگ ستارگان: اپیزود ۴ – امیدی تازه

7. کاپیتان جک اسپارو در فیلم «دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه» (Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl)

  • کارگردان: گور وربینسکی
  • بازیگران: جانی دپ، جفری راش، اورلاندو بلوم، کیرا نایتلی
  • تاریخ اکران: ۲۰۰۳
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۷۹ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۸.۱ از ۱۰

فیلم «دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه» شاید اولین اقتباس دیزنی از یکی از تم‌های پارک‌های تفریحی‌اش نباشد، اما بدون شک نخستین باری بود که این ایده با استقبالی جهانی و موفقیتی در این حد عظیم روبه‌رو شد. این اثر نه‌ تنها یکی از بهترین فیلم‌های ژانر دزدان دریایی تاریخ سینماست، بلکه با خلق شخصیتی به‌ یاد ماندنی چون کاپیتان جک اسپارو (با بازی درخشان و نامزد اسکار جانی دپ)، استاندارد تازه‌ای برای قهرمانان عجیب و غیرقابل‌ پیش‌بینی هالیوود تعیین کرد.

در صحنه‌ی معرفی جک اسپارو، کارگردان اثر، گور وربینسکی، طی تنها دو دقیقه‌ی تقریبا بدون دیالوگ، به شکلی بی‌نقص شخصیت او را برای مخاطب ترسیم می‌کند. در این سکانس معرفی جک را می‌بینیم که با غرور و اعتماد به‌ نفس، سوار بر قایق کوچک و در حال غرق‌ شدنش، طوری وارد بندر می‌شود که گویی هیچ اتفاقی در حال رخ دادن نیست! همین تضاد میان ابهت نمایشی و بی‌پروایی کمیک، چکیده‌ی وجود جک اسپارو را نشان می‌دهد و تکلیف مخاطب با او روشن می‌شود.

او ترکیبی است از شیادی، شوخ‌طبعی و نبوغی پنهان در پس ظاهری مست و آشفته. شخصیتی که تماما بر «ژست» (Posture) و «شجاعت ظاهری» (Fake Bravado) بنا شده است. از همان لحظه‌ی ورودش، مخاطب می‌فهمد که قرار نیست با یک قهرمان کلاسیک روبه‌رو شود، بلکه با دزدی طرف است که قواعد بازی را خودش می‌نویسد. دپ با حرکات اغراق‌آمیز، لحن کش‌دار و نگاهی که همیشه میان سادگی و نبوغ در نوسان است، جک اسپارو را به یکی از خاص‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینمای اکشن و ماجراجویی تبدیل کرد. صحنه‌ی آغازین او نه فقط معرفی یک شخصیت، بلکه تولد یک افسانه‌ی سینمایی بود که هنوز هم در حافظه‌ی جمعی مخاطبان زنده مانده است.

آیکون فیلم دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl
فیلم

دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه

Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl

تماشای فیلم دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه

6. کامبی در فیلم «هفت سامورایی» (Seven Samurai)

  • کارگردان: آکیرا کوروساوا
  • بازیگران: توشیرو میفونه، تاکاشی شیمورا، یوشیو اینابا، سیجی میاگوچی، مینورو چیاکی
  • تاریخ اکران: ۱۹۵۴
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۱۰۰ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۸.۶ از ۱۰

آکیرا کوروساوا صرفا بزرگترین و مهم‌ترین فیلم‌ساز تاریخ ژاپن نیست؛ او یکی از بزرگترین فیلم‌سازان تاریخ سینماست، نقطه سر خط. در پاسخ به این پرسش که بزرگترین شاهکار او کدام است، معمولا یک پاسخ مشخص برجسته می‌شود: حماسه‌ی سامورایی سه‌ و نیم ساعته‌ی «هفت سامورایی»، که یکی از سرگرم‌ کننده‌ترین فیلم‌های «اکشن هنری» (Arthouse Action) تاریخ به شمار می‌رود.

در دل این داستان باشکوه، شخصیتی قرار دارد که بیش از همه به یاد می‌ماند: کامبِی، رونین (سامورایی بدون ارباب) سالخورده و فرسوده از جنگ که با بازی درخشان تاکاشی شیمورا جان می‌گیرد. کوروساوا با دقت و صبر خاص خود، صحنه‌ی معرفی کامبی را به یکی از تاثیرگذارترین لحظات فیلم تبدیل می‌کند، جایی که او با زیرکی و از خودگذشتگی، برای نجات یک کودک ربوده‌ شده، خود را در لباس یک راهب جا می‌زند تا دزد را فریب دهد. این صحنه نه‌ تنها قدرت کارگردانی کوروساوا را نشان می‌دهد، بلکه تمام جوهره‌ی قهرمان‌گرایی شرقی را نیز در چند دقیقه خلاصه می‌کند: فروتنی، شجاعت، و حس عمیق مسئولیت در برابر انسانیت. نوع معرفی کامبی بلافاصله جایگاه او را به عنوان رهبر و ستون اخلاقی گروه سامورایی‌ها تثبیت می‌کند.

در واقع، از همین سکانس ابتدایی است که مخاطب درمی‌یابد این فیلم قرار نیست صرفا درباره‌ی نبرد و شمشیر باشد، بلکه درباره‌ی انسانیت در میان آشوب و افتخار در دل فروتنی است. کامبی نه با قدرت فیزیکی، بلکه با حکمت و آرامش درونی‌اش قهرمان می‌شود و شاید به همین دلیل است که هنوز، پس از دهه‌ها، نام او در کنار بزرگ‌ترین قهرمانان سینما می‌درخشد.

آیکون فیلم هفت سامورایی Shichinin no samurai
فیلم

هفت سامورایی

Shichinin no samurai

تماشای فیلم هفت سامورایی

5. جوکر در فیلم «شوالیه‌ی تاریکی» (The Dark Knight)

  • کارگردان: کریستوفر نولان
  • بازیگران: کریستین بیل، هیث لجر، آرون اکهارت، مایکل کین، گری اولدمن، مورگان فریمن
  • تاریخ اکران: ۲۰۰۸
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۴ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۹.۰ از ۱۰

بسیاری از منتقدان و تماشاگران هنوز هم «شوالیه‌ی تاریکی» کریستوفر نولان را بهترین فیلم ابرقهرمانی تاریخ می‌دانند و واقعا هم دلایل محکمی برای این ادعا وجود دارد. این فیلم نه‌ تنها استانداردهای سینمای کمیک‌بوکی را از نو تعریف کرد، بلکه به اثری تمام‌عیار در ژانر اکشن و تریلر جنایی بدل شد که به راحتی از مرزهای کلیشه‌های ژانر ابرقهرمانی فراتر می‌رود؛ و در مرکز تمام این شکوه، جوکرِ هیث لجر قرار دارد.

صحنه‌ی معرفی جوکر به‌ تنهایی برای جاودانه شدنش کافی بود. سرقت بانکی که با دقتی مثال‌ زدنی طراحی شده و مثل یک فیلم کوتاه مستقل، داستانی کامل در دل خود دارد. گروهی از سارقان نقاب‌دار در حال اجرای نقشه‌اند، اما یکی‌یکی به‌ دست هم‌تیمی‌های خود کشته می‌شوند و تازه در پایان مشخص می‌شود که طراح اصلی تمام این هرج‌ و مرج دیوانه‌وار، خودِ جوکر است که با نقشه‌ی زیرکانه و بی‌رحمانه‌اش همه را قربانی کرده تا پول را فقط برای خودش بردارد. وقتی بالاخره ماسک از چهره‌ی او برداشته می‌شود و صورت رنگ‌ پریده، لبخند شکافته و خنده‌ی هولناک هیث لجر برای نخستین بار نمایان می‌شود، سکوت همه جا را فرا می‌گیرد. آن یک نگاه و آن یک جمله‌ی معروف Whatever doesn’t kill you simply makes you… stranger برای همیشه مفهوم شر در سینمای مدرن را تغییر داد.

نولان با تدوین و ریتم دقیق و لجر با بازی بی‌نقص و دیوانه‌ کننده‌اش، شخصیتی را خلق کردند که در مرز بین نابغه و جنون ایستاده است. در همان چند دقیقه‌ی نخست، جوکر به‌ وضوح نه فقط دشمن بتمن، بلکه نماد آشوب و بی‌نظمی مطلق معرفی می‌شود. کسی که تنها انگیزه‌اش تماشای سوختن جهان است. از آن لحظه به بعد، مخاطب دیگر نمی‌تواند چشم از او بردارد. صحنه‌ی آغازین «شوالیه تاریکی» نه‌ فقط یکی از بهترین معرفی‌های تاریخ سینمای اکشن، بلکه دروازه‌ای است به ذهن تاریک‌ترین آنتاگونیست قرن بیست‌ و یکم.

آیکون فیلم شوالیه تاریکی The Dark Knight
فیلم

شوالیه تاریکی

The Dark Knight

تماشای فیلم شوالیه تاریکی

4. هان سولو در فیلم «جنگ ستارگان: قسمت چهارم – امیدی تازه» (Star Wars: Episode IV — A New Hope)

  • کارگردان: جرج لوکاس
  • بازیگران: مارک همیل، هریسون فورد، کری فیشر، الک گینس، پیتر کوشینگ
  • تاریخ اکران: ۱۹۷۷
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۴ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۸.۶ از ۱۰

در حالی که آناکین اسکای‌واکر و دارث ویدر از نظر عمق و اهمیت، شاید برترین شخصیت‌های دنیای «جنگ ستارگان» باشند، اما هیچ معرفی‌ای در این مجموعه به‌ اندازه‌ی صحنه‌ی ورود هان سولو در کافه‌ی معروف «ماس آیسلی» تاثیرگذار و ماندگار نیست. اولین بار که بیننده با هان روبه‌رو می‌شود، او را در گوشه‌ای تاریک از کافه می‌بیند. چکمه‌های چرمی، خونسردی افراطی و لبخند شیطنت‌آمیزش، در چند ثانیه تمام چیزی را که باید از او بدانیم فاش می‌کند. او نه قهرمان است و نه کاملا شرور؛ بلکه قاچاقچی‌ای فرصت‌طلب و بامزه است که تنها به خودش اعتماد دارد. اما همین خصوصیات باعث می‌شود حضورش در داستان مثل نسیمی تازه باشد، درست میان دنیایی که پر از جدیت و کهکشان و جنگ و شورش است.

صحنه‌ی معروف روبه‌رویی او با گریدو، به یکی از بحث‌برانگیزترین لحظات تاریخ سینما تبدیل شد: آیا واقعا هان اول شلیک کرد یا نه؟ فارغ از پاسخ، این سکانس با طنز و تنش ظریفش، جوهره‌ی شخصیت هان را به زیبایی آشکار می‌کند، آدمی که در عین بی‌قیدی، قاطع و زیرک است. هریسون فورد در نقش هان سولو، ترکیبی بی‌نظیر از کاریزما، شوخ‌طبعی و نافرمانی را به نمایش می‌گذارد. او از همان صحنه‌ی نخست، در ذهن بیننده جاودانه می‌شود و با یک لبخند بی‌خیال، قلب میلیون‌ها مخاطب را تسخیر می‌کند. جورج لوکاس با معرفی کوتاه اما هوشمندانه‌ی او، در کنار ایده‌آلیسم لوک اسکای‌واکر و خرد معنوی اوبی‌وان کنوبی ضلع سوم مثلث قهرمانانه‌ی فرنچایز را بنا نهاد و از همان لحظه، هان سولو دیگر فقط یک شخصیت نبود؛ او به نماد شورش، جذابیت و آزادی در دنیای «جنگ ستارگان» بدل شد.

3. ترینیتی در فیلم «ماتریکس» (The Matrix)

  • کارگردان: واچوفسکی‌ها (لانا واچوفسکی و لیلی واچوفسکی)
  • بازیگران: کیانو ریوز، کری-ان ماس، لارنس فیشبرن، هوگو ویوینگ
  • تاریخ اکران: ۱۹۹۹
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۸۸ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۸.۷ از ۱۰

سینمای اکشن مملو از لحظاتی است که «کاریزما» و اعتبار یک شخصیت را به اوج می‌رسانند، اما کمتر فیلمی به اندازه‌ی «ماتریکس» خواهران واچوفسکی، چنین تراکم بالایی از این صحنه‌ها را در خود دارد. «ماتریکس» یکی از سرگرم‌ کننده‌ترین، پیشگامانه‌ترین و تاثیرگذارترین فیلم‌های اکشن علمی- تخیلی است که تا به حال ساخته شده؛ یک کلاسیک تمام‌عیار دهه نودی که تعادلی بی‌نقص میان اصالت، داستان‌گویی هوشمندانه، جهان‌سازی و اکشن کوبنده و خالص برقرار می‌کند.

صحبت از اکشن کوبنده در این ژانر، بدون اشاره به «ترینیتی» با بازی «کری-ان ماس» هرگز کامل نخواهد بود؛ شخصیتی که در کنار «نئو» به عنوان یکی از جذاب‌ترین قهرمانان اکشن تمام دوران قرار می‌گیرد. معرفی او در سکانس افتتاحیه‌ی فیلم، چیزی بود که مخاطبان سال ۱۹۹۹ هرگز شبیه آن را ندیده بودند. همه‌ چیز، از لباس چرمی نمادین او گرفته تا طراحی مبارزات عجیب و غریب و آن شات افسانه‌ای که پس از بلند شدن در هوا خشکش می‌زند و سپس ضربه‌ای سهمگین وارد می‌کند، به تصویری نمادین در تاریخ سینما بدل شدند. سکانسی نوآورانه که هنوز هم دقیقا به همان اندازه سرگرم ‌کننده و از نظر بصری خیره‌ کننده است که در آن زمان بود.

2. ایندیانا جونز در فیلم «مهاجمان صندوقچه‌ی گمشده» (Raiders of the Lost Ark)

  • کارگردان: استیون اسپیلبرگ
  • بازیگران: هریسون فورد، کارن آلن، پاول فریمن، رونالد لیسی
  • تاریخ اکران: ۱۹۸۱
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۶ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۸.۴ از ۱۰

اگر قرار بود ژانر ماجراجویی یک چهره و یک نام داشته باشد، آن چهره «هریسون فورد» و آن نام «ایندیانا جونز» بود. هیچ فیلم اکشن- ماجراجویی دیگری کاملا شبیه «مهاجمان صندوقچه‌ی گمشده» نیست، اثری‌ست که مرز میان سرگرمی عامه‌پسند و سینمای هنری را کم‌رنگ کرد و این برتری، تا حد زیادی، مدیون جذابیت و عمق شخصیت «ایندی» است. این نقش که توسط فورد به شکلی بی‌نقص ایفا شده و شاید نمادین‌ترین اجرای او تا به حال باشد، یکی از بزرگترین قهرمانان اکشن تاریخ سینما را خلق کرد. شخصیتی کاریزماتیک، پیچیده و به‌ طرز شگفت‌انگیزی انسانی.

فورد در یکی از ماندگارترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ سینما، قهرمانی را جان می‌بخشد که همزمان ماجراجو، کنجکاو و بی‌پرواست، اما در زیر نقاب شجاعتش، نوعی خامی و شکاکیت انسانی نهفته است. فیلم، با کارگردانی استادانه‌ی استیون اسپیلبرگ و موسیقی فراموش‌ نشدنی جان ویلیامز، از نخستین لحظه تماشاگر را غافلگیر می‌کند. سکانس افتتاحیه‌ی «مهاجمان صندوقچه‌ی گمشده» یکی از مثال‌های طلایی قاعده‌ی «نشان بده، نگو» (Show, Don’t Tell) در شخصیت‌پردازی است؛ جایی که بدون حتی یک خط دیالوگ، از طریق حرکات، نگاه‌ها و واکنش‌ها، همه‌ چیز درباره‌ی ایندی را می‌فهمیم. از اعتماد به‌ نفس و زیرکی‌اش تا جسارت و ترس پنهانی که در پشت لبخندش پنهان است. همین مقدمه‌ی بی‌کلام کافی است تا مخاطب بداند با یکی از ماندگارترین قهرمانان تاریخ سینما و یکی از برترین سکانس‌های معرفی شخصیت در تاریخ هنر هفتم روبه‌روست.

1. جیمز باند در فیلم «دکتر نو» (Dr. No)

  • کارگردان: ترنس یانگ
  • بازیگران: شان کانری، اورسولا آندرس، جوزف وایزمن، جک لرد
  • تاریخ اکران: ۱۹۶۲
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۵ از ۱۰۰
  • امتیاز IMDb به فیلم: ۷.۲ از ۱۰

فرنچایز «007» نه‌ تنها یکی از ستون‌های اصلی سینمای جاسوسی‌ست، بلکه با خلق شخصیتی چون جیمز باند، تصویر یک مامور مخفی کاریزماتیک و خونسرد را برای همیشه در ذهن تماشاگران حک کرد. اما هیچ‌ کدام از نسخه‌های بعدی این جاسوس همه فن حریف به اندازه‌ی اولین حضورش در فیلم «دکتر نو» – با بازی فراموش‌ نشدنی شان کانری در آن کت‌ و شلوار نمادین – تاثیرگذار، تاریخ‌ساز و «تغییر دهنده‌ی مسیر» (Game-Changing)  نبودند.

این فیلم، که آغازگر یکی از بزرگ‌ترین فرنچایزهای تاریخ سینما بود، روح تازه‌ای به ژانر جاسوسی بخشید؛ ترکیبی از ظرافت بریتانیایی، طنز خشک، و هیجانی حساب‌ شده. «دکتر نو» در سراسر مدت زمان خود اثری سرگرم‌ کننده است، اما صحنه‌ای که بیشترین «نفوذ فرهنگی» (Culturally Ubiquitous) را داشته، بی‌تردید، لحظه معرفی افسانه‌ای «باند… جیمز باند» است.  همان صحنه‌ای که جیمز باند با طمانینه و اعتماد به‌ نفس سیگارش را روشن می‌کند و در پاسخ به سوال «نام شما؟» می‌گوید: باند، جیمز باند.

همین چند ثانیه کافی بود تا یک اسطوره متولد شود. موقعیت صحنه (کازینو) بی‌نقص است، جلوه‌های بصری شیک و ظریف به شدت لحن صحنه را تقویت می‌کنند، و آن بیان دیالوگِ ذاتا جذاب و بی‌دردسر کانری، حکم نقطه‌ی اوج ماجرا را دارد. از آن روز به بعد، هر مامور مخفی روی پرده‌ی سینما – آگاهانه یا ناآگاهانه – در سایه‌ی همین معرفی افسانه‌ای قدم زده است و تعداد بسیار انگشت‌شماری از سکانس‌های معرفی شخصیت در تاریخ سینما، توانسته‌اند حتی نیمی از این حد از «جذابیت مطلق» (Coolness) را به نمایش بگذارند.

منبع: collider

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
تماشای رایگان ×