یک ذهن زیبا

فیلم یک ذهن زیبا A Beautiful Mind 2001


پخش رایگان
ژانر:بیوگرافی
امتیاز IMDb:۸.۲
زیرنویس:دارد
دوبله:ندارد
سال ساخت:۲۰۰۱
مدت زمان:۱۲۵ دقیقه
کشور:آمریکا
رده سنی:۱۳+

۹۶٪
این فیلم را دوست داشتند ۵۱ نفر
مایکت فیلم یک ذهن زیبا
پس از اینکه جان نش، ریاضیدانی باهوش اما غیراجتماعی، کار مخفیانه در زمینه رمزنگاری را پذیرفت، زندگی او به کابوس تبدیل می شود.
جان نش (راسل کرو) به عنوان یک دانشجوی جدید فارغ التحصیل وارد دانشگاه پرینستون می شود. او برنده جایزه معتبر کارنگی برای ریاضیات است. اگرچه به او قول داده بودند که یک اتاق یک نفره داشته باشد، هم اتاقی اش چارلز (پل بتانی) که دانشجوی ادبیات است، هنگام نقل مکان به او سلام می کند و به زودی بهترین دوست او می شود. نش همچنین با گروهی دیگر از دانشجویان آینده‌دار ریاضی و علوم، مارتین هانسن (جاش لوکاس) سول (آدام گلدبرگ) آینسلی (جیسون استنفورد) و بندر (آنتونی رپ) ملاقات می‌کند که با آنها دوستی ناخوشایندی برقرار می‌کند. نش به چارلز اعتراف می کند که با اعداد و ارقام بهتر از مردم است، که پس از تماشای تلاش های ناموفق او برای گفتگو با زنان در بار محلی، برای آنها تعجبی ندارد. تحت فشار فزاینده ای قرار دارد تا پایان نامه خود را توسعه دهد تا بتواند شروع به کار کند. رد به خصوص شدید از سوی یک زن در بار همان چیزی است که در نهایت الهام بخش کار پربار او در مفهوم دینامیک حاکم است، نظریه ای در اقتصاد ریاضی. مؤسسه فناوری (MIT) به همراه دوستانش سول و بندر. پنج سال بعد در حالی که در MIT کلاسی را در مورد حساب دیفرانسیل و انتگرال تدریس می کرد، یک مسئله جالب توجه را روی تخته سیاه قرار می دهد که به شاگردانش جرأت می دهد آن را حل کنند. زمانی که شاگردش آلیشیا لرد (جنیفر کانلی) به دفتر او می‌آید تا در مورد مشکل صحبت کنند، آن دو عاشق هم می‌شوند و در نهایت با هم ازدواج می‌کنند. نش در یک بازدید مجدد از پرینستون به هم اتاقی سابق خود چارلز برخورد می‌کند و خواهرزاده جوان چارلز، مارسی (ویوین) را ملاقات می‌کند. کاردون) که او را می پرستد. او همچنین با یک مامور مرموز وزارت دفاع به نام ویلیام پارچر (اد. نش به تأسیسات مخفی وزارت دفاع ایالات متحده در پنتاگون دعوت می‌شود تا رمزگذاری پیچیده‌ای از مخابرات دشمن را بشکند. نش می‌تواند رمز را به صورت ذهنی رمزگشایی کند. پارچر عملکرد او را از بالا مشاهده می کند، در حالی که تا حدی در پشت صفحه پنهان شده است. پارچر به نش وظیفه جدیدی می دهد تا به دنبال الگوهایی در مجلات و روزنامه ها بگردد، ظاهراً برای خنثی کردن توطئه شوروی. او باید گزارشی از یافته های خود بنویسد. پس از تعقیب روس ها و تبادل تیراندازی، نش به طور فزاینده ای پارانوئید می شود و شروع به رفتار نامنظم می کند. پس از مشاهده این رفتار نامنظم، آلیسیا به یک بیمارستان روانی اطلاع می دهد. بعداً در حالی که یک سخنرانی مهمان در نش در دانشگاه هاروارد متوجه می شود که توسط گروهی متخاصم تحت نظر است. به مرکز روانپزشکی فرستاده شد. توقیف او ظاهراً اعتقاد او را تأیید می کند که شوروی در تلاش برای استخراج اطلاعات از او بودند. او مقامات مرکز روانپزشکی را آدم ربایان شوروی می بیند. آلیشیا که از کمک به شوهرش ناامید است، از صندوق پست بازدید می کند و تمام اسناد باز شده و "فوق محرمانه" را که نش به آنجا تحویل داده بود، پس می گیرد. وقتی نش با این شواهد روبرو می شود، سرانجام متقاعد می شود که دچار توهم شده است. ماموریت مخفیانه ویلیام پارچر و مامور وزارت دفاع برای رمزگشایی پیام های شوروی در واقع یک توهم بود. شگفت‌آورتر اینکه دوست چارلز و خواهرزاده‌اش مارسی نیز تنها محصولات ذهنی هستند. پس از یک سری جلسات درمانی شوک انسولین دردناک، نش به شرطی آزاد می‌شود که با مصرف داروهای ضد روان پریشی موافقت کند. با این حال، مواد مخدر اثرات منفی ایجاد می کند که بر روابط او با همسرش و از همه مهمتر بر ظرفیت فکری او تأثیر می گذارد. نش که ناامید شده مخفیانه داروهای خود را متوقف می کند و قرص های خود را جمع می کند و باعث عود روان پریشی او می شود. نش در حالی که پسر شیرخوار خود را حمام می کند حواسش پرت می شود و سرگردان می شود. آلیشیا لباس‌های شسته شده را در حیاط خلوت آویزان کرده و مشاهده می‌کند که درب پشتی باز است. او متوجه می شود که نش یک آلونک متروکه در یک بیشه درختان نزدیک را به دفتری برای کار خود برای پارچر تبدیل کرده است. آلیشیا با فهمیدن اتفاقی که افتاده است برای مقابله با نش وارد خانه می شود و به سختی فرزندشان را از غرق شدن در وان نجات می دهد. هنگامی که او با او روبرو می شود، نش ادعا می کند که دوستش چارلز در حال تماشای پسر آنها بوده است. آلیشیا به سمت تلفن می دود تا برای کمک اضطراری با بیمارستان روانی تماس بگیرد. پارچر از نش می خواهد که همسرش را بکشد، اما نش با عصبانیت از انجام چنین کاری امتناع می کند. پس از مشاجره با پارچر، نش به طور تصادفی آلیسیا را به زمین می زند. پس از آن، آلیشیا از ترس به همراه فرزندشان از خانه فرار می کند، اما نش برای جلوگیری از خروج او جلوی ماشین او می رود. پس از لحظه ای، نش متوجه می شود که مارسی زاییده توهمات اوست، زیرا از روزی که او را ملاقات کرده است، در همان سن باقی مانده است. او به آلیشیا می گوید: "او هرگز پیر نمی شود." تنها پس از آن او می پذیرد که هر سه نفر در واقع بخشی از توهمات او هستند. (لازم به ذکر است که نش در زندگی واقعی به جای هذیان های بصری از توهمات شنیداری و هذیان های احتمالی رنج می برد. نش و آلیشیا که بین فلج فکری داروهای ضد روان پریشی و هذیان های او گیر افتاده اند، تصمیم می گیرند با شرایط غیرطبیعی خود زندگی کنند. نش در تلاش برای نادیده گرفتن توهماتش و غذا ندادن به شیاطین خود آگاهانه با آن سه نفر برای همیشه خداحافظی می کند، اما از چارلز به خاطر این که بهترین دوستش در طول این سال ها بوده تشکر می کند و با گریه از مارسی خداحافظی می کند و موهای او را نوازش می کند و صدا می کند. نش بزرگتر می شود و به دوست قدیمی و رقیب فکری خود مارتین هانسن، که اکنون رئیس بخش ریاضیات پرینستون است، نزدیک می شود و به او اجازه می دهد تا خارج از کتابخانه و کلاس های ممیزی کار کند. اگرچه دانشگاه مطب خود را برای او فراهم نمی کند. اگرچه نش هنوز از توهم رنج می برد و به مصرف داروهای جدیدتر اشاره می کند، اما در نهایت می تواند با او زندگی کند. و تا حد زیادی اپیزودهای روان پریش او را نادیده می گیرند. او وضعیت خود را آرام می گیرد و با طنز بررسی می کند تا مطمئن شود که هر آشنایی جدید در واقع افراد واقعی هستند، نه توهم. او توسط اساتید همکارش به خاطر موفقیتش در ریاضیات تجلیل می شود و به خاطر کار انقلابی اش در زمینه نظریه بازی ها، جایزه یادبود نوبل را در اقتصاد دریافت می کند. نش و آلیشیا در آستانه خروج از سالن در استکهلم هستند، وقتی جان چارلز، مارسی و پارچر را می بیند که ایستاده و لبخند می زنند. آلیشیا از جان می پرسد، جان اشتباه می کند پاسخ می دهد: "هیچی." با این کار، هر دو از (منبع: ویکی پدیا.