۱۱ بازی که با مرگ شخصیت اصلی تمام نمیشوند
مرگ پایان نیست...
برعکس بازی آنلاین که در آن هزار بار میمیریم و زنده میشویم، بخش داستانی بعضی از بازیهای ویدیویی، مرگ را به عنوان پایان راه در نظر میگیرند و در حالت Permadeath، وقتی شخصیت اصلی جان خود را از دست میدهد، عملا از صحنه روزگار محو میشود و در این حالت، بازیکن مجبور میشود که بازی را از ابتدا شروع کند، اما چندین بازی ویدیویی ساخته شدهاند که نسبت به سایر عناوین، ویژگی خاصی دارند و پایان بازی را به مرگ شخصیت اصلی منوط نمیکنند. در این دسته از بازیها، پس از مرگ بازیکن، داستان یا گیمپلی ادامه پیدا میکند؛ در ادامه این مقاله مایکت، چند بازی ویدیویی را معرفی خواهیم کرد که در آن مرگ به منزله پایان داستان نیست.
۱. Zombiu

لندن، به عنوان یکی از شناختهشدهترین شهرهای دنیا، نقطه روایت این بازی است که اتفاقا، وقایع و رویدادهای آن به سال 2012 هم مربوط میشود. داستان بازی مربوط به همهگیری یک ویروس خطرناک با نام (Blight) است که باعث شده تا اکثر ساکنین شهر به زامبی تبدیل شوند و تقریبا کل جمعیت شهر را ازبین برده است. طبق روال همیشه، شما به عنوان یکی از بازماندگان که نه اسمی دارد و نه پیشینهای، وارد دنیای این بازی خواهید شد و توسط شخصی به نام The prepper و از طریق رادیو هدایت میشوید. هدف اصلی شما در این بازی، زنده ماندن و جمعآوری نمونههای ویروسی است که موجب مرگ بسیاری از افراد شده است.
ویژگی کلیدی این بازی ویدیویی در این واقعیت نهفته است که اگر بازمانده بمیرد، بلافاصله شخص دیگری جای او را خواهد گرفت و بازمانده جدید موظف است تا آیتمهای فرد قبلی را جمعآوری کند. به این ترتیب، بازمانده جدید باید بازمانده قبلی را که حالا به زامبی تبدیل شده از بین ببرد و آیتمهای او را بردارد. با در نظر گرفتن این موضوع، یک چرخه تکراری شکل میگیرد و باید برای جلوگیری از میزان مرگومیر، برای انجام وظایف خود برنامهریزی کنید.
در کنار این ویژگی کلیدی، امکان گشتوگذار در دنیای نیمه جهانباز این بازی هم وجود دارد؛ به عنوان نمونه، میتوانید به مناطق متنوعی از شهر لندن، از جمله ایستگاههای مترو، کاخ باکینگهام، برج لندن، بازارهای بریک لین، اسپیتالفیلدز گرین، فلتهای بریک لین، باکونفیلدز، کلیسای سنت جورج و پناهگاههای امن سر بزنید و دوباره به سر جای خودتان برگردید. علاوهبراین، المانهای زیادی در جنبه پساآخرالزمانی بازی وجود دارند که گیمپلی بازی را قابل باور میکند. به عنوان نمونه، مهمات و منابع بسیاری محدود هستند و باید با دقت از آنها استفاده شود.
در این بین، یکی دیگر از المانهای نوآورانه بازی به استفاده از گیمپد به عنوان کولهپشتی مجازی بازیکن بر میگردد که از طریق آن میتواند به اجزای مهم بازی مانند: نقشه، فهرست آیتمها، اسکن محیط اطراف، تنظیم بمبها یا بررسی وضعیت سلامتی استفاده کند و به ناچار به آن نگاه کند. از آنجایی که استفاده از این مکانیک به منزله نگاه کردن مکرر به صفحهنمایش و دسته است، آسیبپذیری بازیکن را افزایش میدهد.
۲. Phantasy Star

در دهههای گذشته، عناوین مختلفی از طرف سگا ساخته و منتشر شدند، اما کمتر کسی به وجود آنها اشاره میکند. بازی ویدیویی Phantasy Star یک اثر علمیتخیلی است که بر پایه داستان نسخه اول ساخته شده و اگرچه در ابتدا برای کنسول سگا ساخته شده بود، اما بعدها برای سایر پلتفرمها هم پورت شد و همچنین، یک نسخه ریمیک هم برای آن در نظر گرفته شد. سیستم مبارزه بازی به شکل نوبتی است که طی آن، به دو گروه 4 نفره تقسیم میشوید. علاوهبراین، دوربین بازی هم از بالا به پایین، تمام جزئیات را به شما نشان میدهد.
مهمترین ویژگی این بازی، حالت مرگ و زندگی است؛ در مبارزات نوبتی، اگر یکی از اعضای گروه بمیرد، به عنوان Fallen شناخته میشود که از این نام در اشاره به شوالیهها هم مورد استفاده قرار میگیرد. در چنین حالتی، نمیتوان از شخصیت در مبارزات استفاده کرد، در حالی که او کماکان در حزب فعال است. اگر تمامی اعضای حزب بمیرند، بازی به اتمام میرسد، اما نکته اصلی این است که اگر یکی از افراد زنده بماند، میتوانید با مراجعه به Clone Lab و پرداخت پول، یک کپی دقیق از شخصیت مورد نظر خود را تولید کنید که شامل تمامی خاطرات، تجربیات و سطوح قبلی میشود
۳. Armored Core 2

نسخه دوم بازی Armoured Core به عنوان یکی از مهمترین عناوین کنسول پلیاستیشن 2، در سال 2000 منتشر شد. در این نسخه، که ادامهای بر قسمتهای قبلی بازی است، شرکتهای مختلفی درحال تصاحب منابع موجود در سیاره مریخ هستند تا روی پروژههای خود تمرکز کنند. در این بین، سازمانی به نام Frighteners به رهبری شخصی به نام Leos Klein، علیه دولت کودتا میکند و از فناوریهای مختلفی بهره میبرد. شما (بازیکن) در نقش یک مزدور قرار میگیرید که از طریق سازمان Nerves Concord فعالیت میکند و ماموریتهای مختلفی را برای هر یک از طرفین انجام میدهد. امکان شخصیسازی تجهیزات برای تایتانها، از بین صدها قطعه و سلاحها با کارکردهای مختلف، وجود دارد و تمامی آنها روی گیمپلی و مبارزات تاثیر میگذارند.
از آنجایی که استودیو فرامسافتور مهارت زیادی در به تصویر کشیدن عنصر مرگ دارد، اگر به دفعات و طی ماموریتهای مختلف شکست بخورید، بازی یک میان پرده به شما نشان میدهد که در آن شخصیت اصلی میمیرد و یک خلبان جدید جایگزین تایتان شما میشود. این موضوع نشان میدهد که اگرچه داستان شخصیت قبلی به پایان رسیده، اما بازی برای شما کماکان ادامه دارد و با همان ماموریتها، کنترل یک شخصیت جدید را برعهده میگیرید. با اینکه این تغییر ناگهانی حس عجیبی را از بابت شخصیت کلیدی بازی در بازیکن ایجاد میکند، اما نشان میدهد که تجربه ارزش بیشتری نسبت به موفقیت دارد و مرگ هم یکی از جزئیات مهم در روال بازی است.
۴. The Sims

زمانیکه یک Sim میمیرد، لحظات مرگ او همراه با عزرائیل یا Grim Reaper در فرهنگ غربی رقم میخورد و نمایش داده میشود. این شخصیت با شنیدن صدای مرگ سیم از راه میرسد، روح شخصیت را از کالبدش جدا میکند و در نهایت، به جای بدن شخص، یک کوزه باقی میماند که نشان میدهد زندگی این شخصیت به پایان خود رسیده است. با اینحال، روشهای مختلفی برای برگرداندن شخص فوت شده وجود دارد؛ به عنوان نمونه، میتوان Grim Reaper را ترغیب کرد که شخص فوت شده را برگرداند که این تلاشها بسته به شرایط، همیشه موفقیت آمیز نیست. در نهایت، میتوانید از Death Flower برای تضمین بازگشت به زندگی شخص استفاده کنید.
اگر تلاش برای نجات موفق نباشد یا بازگرداندن صورت نگیرد، Sim تبدیل به یک روح شبحنما میشود. این شبحها میتوانند روی گور یا کوزه ظاهر شوند و برای مدتی در محیط خانه یا محله حضور داشته باشند، با زندهها تعامل کنند و حتی به عنوان یک شخصیت مستقل، قابل کنترل باشند. به لطف آپدیت و محتواهای جانبی، امکان احیاء شخصیت اصلی مثلاً با تهیه Ambrosia یا استفاده از جادوهای خاص وجود دارد.
۵. Heavy Rain

در بازی Heavy Rain، چندین شخصیت مختلف حضور دارند که هرکدام ویژگیهای اخلاقی و اهداف مشخصی برایشان در نظر گرفته شده است. در این بازی روایتمحور، بازیکن بین اتان مارس، یک پدر داغ دیده که اخیرا فرزندنش ربوده شده، مادیسون پیج، خبرنگاری که درگیر پرونده میشود، نورمن جیدن، مامور FBI با اعتیاد به دارو و همچنین، اسکات شلبی، بازرس خصوصی، جابجا میشود تا در کنار هم، بتوانند واقعیتهای پنهان شده در قاتل اوریگامی را پیدا کنند، قاتلی که تنها سراغ کودکان میرود و این اتفاقات معمولا در طول بارشهای شدید اتفاق میافتد.
از آنجایی که این بازی به داستان و انتخاب بازیکنان وابسته است، تمرکزش را از روی گیمپلی و سیستم مبارزه سنتی برداشته و هر تصمیم بازیکن روی روایت داستان و همچنین سرنوشت شخصیتها تاثیر بسزایی میگذارد. این بدان معنا است که ترکیب انتخابها میتواند به چندین پایان مختلف برسد و همین موضوع، بازی را به یک اثر برجسته تبدیل کرده است. دراین بین، بخش «مرگ» بازی یکی از نقاط قوت و متمایز نسبت به سایر آثار محسوب میشود . در این بازی، مرگ هر شخصیت به معنای پایان بازی نیست و داستان بازی کماکان با دیگر شخصیتها ادامه پیدا میکند. بهعنوان مثال، اتان، مادیسون یا نورمن ممکن است در موقعیتهای بحرانی کشته شوند و داستان بازی در خط زمانی شخصیت زنده ادامه پیدا کند .
۶. Romancing SaGa 2

شرکت Square Enix که حالا در فهرست یکی از مهمترین استودیوهای بازیسازی ژاپنی قرار میگیرد، قبلا با نام Square از آن یاد میشد. در این بازی ویدیویی، داستان حول محور امپراتوری وارن میچرخد که با تهدید هفت قهرمان روبرو است و بازیکن در نقش امپراتور، نسلبهنسل هدایت این دودمان را برعهده میگیرد. در آغاز هر دوره زمانی، یکی از اعضای خاندان یا طبقات مختلف اجتماعی به عنوان امپراتور انتخاب میشوند و با موفقیت در ماموریتهای در نظر گرفته شده و نبردها، قدرت بیشتری کسب میکنند، اما مرگ این شخصیت، چه بر اثر کهولت سن یا کشته شدن در میدان نبرد، تاثیر خاصی در پایان بازی ندارد، بلکه قدرت از یک شخص به شخص دیگر منتقل میشود.
پس از فوت امپراتور، بازیکن با «پرش زمانی» چند سال و حتی چند دهه جلوتر میرود و مشاهده میکند که یک وارث جدید بر تخت نشسته است. بدین شکل، تمامی تجارب و افتخارات شاه قبلی به همراه کابینهاش، به امپراتوری جدید منتقل میشود؛ به همین دلیل، چیزی که اهمیت دارد، جمع کردن تجربیات و افتخارات است، نه بقای یک شخصیت. حتی اعضای گروه نیز اگر در نبرد از میان بروند، با نیروهای جدید از کلاسهای مختلف جایگزین میشوند و ساختار کلی بازی ادامه پیدا میکند.
۷. Until Dawn

داستان این بازی ترسناک که با المانهای بقا و همچنین با محوریت عنصر مرگ همراه شده، یکی از دیگر از عناوین ارزنده از استودیو Supermassive Games محسوب میشود که داستان آن در یک کلبه کوهستانی، آن هم در یک مکان دورافتاده کلید میخورد. داستان بازی درباره هشت نوجوان است که یکسال پس از ناپدید شدن دوستانشان، دوباره دور هم جمع میشوند، اما اتفاقاتی که آغاز میشود رازهایی را برملا میکند که تم داستان را بیش از پیش ترسناک میکنند و در این بین، هر بازیکن، یک شخصیت مستقل محسوب میشود که در مقاطع زمانی مختلف، کنترل آنها را برعهده خواهید گرفت.
طبق معمول، ساختار گیمپلی بازی به این شکل است که دیالوگها و انتخاب سریع، تاثیر بسزایی در روایت داستان بازی دارند و هر اشتباه میتواند باعث حذف شدن یکی از 8 شخصیت از داستان بازی شود؛ این بدان معنا است که شخصیت دیگر قابل بازگشت نیست و مانند Heavy Rain، باید با سایر شخصیتها داستان بازی را جلو ببرید. علاوهبراین، سیستم «اثر پروانهای» نیز با ثبت تصمیمهای قبلی، نشان میدهد که انتخابهای ظاهراً کماهمیت در بخشهای ابتدایی چگونه در فصلهای پایانی به نتایجی تعیینکننده منجر میشوند. در نهایت، هیچ پایان بخصوصی برای این بازی در نظر گرفته نشده است؛ اگر باهوش باشید و بتوانید از پس تمام مشکلها بر بیایید، میتوانید در پایان داستان، تمام شخصیتها را نجات دهید؛ در غیراینصورت، حتی امکان مرگ تمام اعضا هم وجود دارد.
۸. Detroit: Become Human

یکی از عناوین انحصاری سونی که کماکان پس از 8 سال، همچنان مورد ستایش قرار میگیرد، داستان نسخه آیندهنگرانه شهر دیترویت را نشان میدهد که در آن اندرویدها به بخش عادی از زندگی روزمره تبدیل شدهاند، اما به تدریج، نشانههای خودآگاهی در آنها دیده میشود. روایت داستان بازی بین شخصیت و در موقعیتهای مختلف اجتماعی روایت میشود: کارا یک اندروید خانهدار است که وظیفه محافظت از یک کودک را بر عهده دارد؛ در حالی که کانر، یکی دیگر از شخصیتهای بازی، به عنوان نسخه باهوشتر شناخته میشود و به پلیس در شناسایی اندرویدهای منحرف کمک میکند. علاوهبراین، مارکوس هم رهبری یک جنبش اعتراضی را پیش میگیرد.
گیمپلی این بازی هم بیشتر روی تصمیم شخصیتها تمرکز میکند و نتیجه آن در طول بازی، روی پایان تاثیر میگذارد، اما نکته اصلی این است که در بسیاری از مقاطع، اگر یکی از سه اندروید کشته شود، پیام شکست نمایش داده نمیشود و داستان از زاویه دید کاراکترهای باقیمانده ادامه مییابد. این حذف میتواند فصلها، صحنهها و حتی برخی مسیرهای سیاسی یا احساسی را بهکلی تغییر دهد. برای نمونه، نبود مارکوس ممکن است مسیر جنبش اندرویدها را محدود کند یا روی پایان بازی تاثیر بگذارد؛ در حالیکه حذف کانر یا کارا، شاخههای تحقیقاتی یا عاطفی را از ساختار روایت کنار میگذارد.
۹. Watch Dogs: Legion

بازی Watch Dogs 2 قرار بود، مهمترین رقیب بازی GTA V شود، اما اگرچه نتوانست در بازه طولانی مدت با راکاستار رقابت کند، اما مملو از ایدههای جدید در حوزه فناوری بود و خوشبختانه، این المانها به Watch Dogs: Legion هم اضافه شدند. در این بازی هم، شما وظیفه رهبری گروه مقاومت DedSec را برعهده دارید و میتوانید از طریق فناوری و سختافزارهای مختلف به مبارزه و انجام کارهایی در حوزه فناوری بپردازید که حتی ذهنتان هم به آنها خطور نمیکند. نکته مهم بازی این است که اگر هریک از اعضای گروه کشته یا بازداشت شوند، برای همیشه از دسترس خارج میشوند و باید آن شخص را با یک نفر دیگر جایگزین کنید. در چنین شرایطی، دیگر مفهوم وابستگی وجود خارجی ندارد و این امکان وجود دارد تا از میان جمعیت، جایگزین مورد نظر خود را انتخاب کنید تا اهداف بازی پیش برود و داستان ادامه یابد.
۱۰. Rogue Legacy و Rogue Legacy 2

در بازیهای روگلایک، مکانیزم انتقال قابلیتهای از یک نسل به نسل دیگر وجود دارد و به بخش مهمی از بازی تبدیل میشوند. در این بازی هم، وضعیت به همین شکل است. در ابتدا، با یک قهرمان شروع به بازی میکنید و با گذر از بخشهای مختلف بازی، تجربه بدست میآورید، اما اگر اتفاقی برای شخصیت شما بیفتد و به یکباره بمیرید، ویژگیهای شما به نوادگانتان منتقل میشود؛ از اینرو، بازی تمام نمیشود، بلکه ویژگیهای مانند: مهارتها، خصوصیتهای ظاهری مثل رنگ مو و حتی سبک مبارزه یا قابلیتهای ویژه به فرزندانتان منتقل میشود تا مسیر پیشرفت ادامه یابد.
بعضی از وارثان سرعت بیشتری دارند، بعضی از آنها از مهارت جادویی و همچنین مبارزه بهره میبرند و بعضی تواناییهای ویژه برای عبور از موانع خاص دارند. همچنین، سیستم ارتقای دائمی ساختمانها و مهارتها به نسل بعد منتقل میشود، بنابراین بازیکن حتی در مواجهه با شکستهای پیدرپی، سرمایهگذاری گذشتهی خود را از دست نمیدهد و میتواند نسلهای بعدی را برای رسیدن به مراحل بالاتر آماده کند.
۱۱. Omikron: The Nomad Soul

یکی از خلاقانهترین ایدههایی که در حفظ شخصیت بازی، حتی با وجود مرگ هم در بین بازیهای ویدیویی دیده میشود، از بازی Omikron نشات میگیرد. در صورتیکه در طول بازی بمیرید، به هیچ عنوان حذف نمیشوید و از یک بدن به بدن دیگر منتقل میشوید و کنترل آن بدن را به دست خواهید گرفت. به همین دلیل، این انتقال روح از یک کالبد به کالبد دیگر، بسترهای زیادی را برای لذت از بازی فراهم میکند. به عنوان نمونه، ممکن است میزبان جدید، مهارتها و ویژگیهای خاصی داشته باشد و بتواند در طول بازی و برای پیشروی در داستان، مورد استفاده قرار بگیرد.
به این شکل، ممکن است در قالب یک مأمور پلیس، یک شهروند عادی یا حتی شخصیتی با مهارتهای رزمی متفاوت ظاهر شوید و این تنوع مسیرهای پیشروی را تغییر میدهد. این تغییر شکل و انتقال از یک کالبد به کالبد دیگر، موجب میشود تا بازیکن بیشتر انعطافپذیر باشد و بتواند از تمامی قابلیتها و مهارتهایی که در طول بازی به او ارائه شده، به بهترین شکل استفاده کند.




